افروز
اغوش کسی را دوست دارم که ... بوی بی کسی دهد...نه بوی هر کسی...
افروز
ميــــــدونـے چرا بغــــــل کردن قشنگـﮧ؟ چوטּ طرف راســــــتت ڪـﮧ قلب نیست هميــــــشـﮧ פֿـالــــــيـﮧ وقتــــــــے بغلــــــش ميــــــڪـنـــے قلـــب اونـﮧ ڪـــﮧ پُــــــرش مــــے ڪــنـــــــﮧ ...
افروز
ما نسل بوسه های خیابانی هستیم نسل خوابیدن اس ام اسى نسل درد دل باغریبه های مجازی نسل غیرت روی خواهر،روشنفکری روی دختر همسایه نسل کادوهای یواشکی نسل شارژ های اینترنتی نسل جمله های کوروش و دکتر شریعتی نسل دفاع ازفاحشه ها نسل ترس از رقص نور ماشین پلیس نسل سوخته نسل من وتو یادمان باشد،هنگامی که دوباره به جهنم رفتیم بین عذاب هایمان ، مدام بگوییم ، یادش بخیر دنیای ما هم همین طور بود مثل جهنم...
افروز
گاهی دلم از هر چه آدم است می گیرد گاهی دلم دو کلمه حرف مهربانانه می خواهد نه به شکل دوستت دارم و یا نه به شکل بی تو میمیرم ساده باشد، مثل: دلتنگ نباش، فردا روز دیگریست...
افروز
دلتنگی هموون مکثی ِ که رو اسمش می کنی وقتی شماره های گوشیت رو میای پایین ...
افروز
تنهایی یعنی : نه خودش هست که از تنهایی درت بیاره نه فکرش اجازه میده تنهاییت رو با کسی دیگه پر کنی....
افروز
هرگاه دلت هوایم را کرد به آسمان بنگر و ستارگان را ببین که همچون دل من در هوایت می تپند...
افروز
اگر خداوند آرزویی را در دل تو انداخت ، بدان که توانایی رسیدن به آن را در تو دیده است ...
افروز
روزی دروغ به حقیقت گفت : مــــیل داری با هم به دریـــا برویم و شنـــا کنیم ؟ حقیقــت ساده لــوح پذیرفت و گول خورد . . . آن دو با هم به کنار ساحل رفتند ، وقتی به ساحل رسیدند حقیقت لباسهایش را در آورد . دروغ حیلــــه گـــر لباسهای او را پوشید و … … … … … … … رفت . . . از آن روز همیشه حقیقت عــــریان و زشت است ، اما دروغ در لبــــــاس حقیقت با ظاهری آراسته نمایان می شود . . .
افروز
تلخ است ، همه فکر کنند سرت شلوغ است ، و تنها خودت بدانی چقدر تنـــهایی ...
افروز
گفتم خدایا از همه دلگیرم ، گفت:حتی من! گفتم نگران روزی هستم ، گفت : آن با من ! گفتم خیلی تنهایم ، گفت : تنها تر از من ؟ گفتم درون قلبم خالیست ، گفت پرش کن از عشق من ! گفتم دست نیاز دارم ، گفت بگیر دست من گفتم از تو خیلی دورم ، گفت : من از تو نه گفتم آخر چگونه آرام بگیرم ؟ گفت : با یاد من گفتم با این همه مشکل چه کنم ؟ گفت: توکل به من گفتم : هیچکس نمانده! گفت بجز من گفتم خدایا چرا اینقدر می گویی من؟! گفت چون از تو هستم و تو از من...
افروز
گاه دلتنـــــــگ می شوم دلتنـگتر از تمام دلتنگـــــــــی ها حسرت ها را می شمارم و باختن ها وصدای شکستن را ... نمیدانم من کدامین امید را ناامید کردم وکدام خواهش را نشنیدم وبه کدام دلتنگی خندیدم که چنین دلتنگــــــــــــــــم