افروز
ادمی را دیدم باسایه خود درد و دل میکرد... چه رنجی میکشد او... وقتی هوا ابریست !!!
افروز
شب است
کلنجار میروم..... با خودم
با دلتنگیهایم....
با قلبِ لِه شده ام...
با غُرورِ شکسته ام....
سراغش را بگیرم.. ...
نگیرم..
بگیرم.. ...
نگیرم.....
نزدیکِ صبح است.. ...
دل را به دریا زدم.....
مشترکِ موردِ نظر در حالِ مکالمه میباشد!!!!
افروز
زیباستـــــــــــــــــ یادت.....
افروز
خدایا چه کسی تو را در آغوش می گیرد که انقدر آرامی؟؟؟
افروز
درد دارد! وقتی می رود... وهمه می گویند :دوستت نداشت و تو نمیتوانی به همه ثابت کنی که هر شب با عاشقانه هایش خوابت می کرد!!!
افروز
حرارت لازم نیست ، گاهی از سردی نگاهت میتوان آتش گرفت...
افروز
دیر باریدی باران ، خیلی دیر ! من مدتهاست در حجم نبودن کسی خشکیده ام …
افروز
نمی خواهم خاطره ی فردایم شوی! امروز من باش حتی لحظه ای……!
افروز
دلت که پیش "کسی" باشد و "تنت" در آغوش دیگری ، هزار خطبه هم بخوانند خیانت است...
افروز
از همان ابتدا دروغ گفتند مگر نگفتند که "من" و "تو" ، "ما" می شویم؟ پس چرا حالا "من" این قدر تنهاست... از کی "تو" اینقدر سنگ دل شد؟ اصلا این "او" را که بازی داد؟ که آمد و "تو" را با خود برد و شدید "ما"! می بینی قصه ی عشقمان را! فاتحه ی دستور زبان را خوانده است...
افروز
چه تلخ است با بغض بنویسی و با خنده بخوانند...