افروز
به نبوودنش عادت میکنی ولی دلت بودنش رو میخواد ...
افروز
دستمال کاغذی به اشک گفت ...
افروز
عشق چیز با شکوهی است، گل سرخی است که فقط در هوای بهاری می روید، عشق موهبتی است و دلیل زنده بودن، تاج زرینی است که مرد را به پادشاهی می رساند، زمانی بر فراز تپه ای بلند و بادگیر در مه صبحگاهی دو دلداده یکدیگر را بوسیدند و دنیا به آرامی ایستاد آنگاه انگشتان خاموش تو دل سردم را نوازش کرد و به آن آموخت که چگونه نغمه سرایی کند. آری به ساعتی عشق چیز با شکوهی است البته عشق من و تو....
افروز
بـه آن سـیـنــه پـهــن مــردانـه اتـــــــ نـیــاز دارم ! بـه دسـتـــــ هــایــت حـتــی . نـمــی دانـی چـه لــذتــی دارد … وقـتــی ” تـ ــ ـو ” از خـیــابــان ردم مـی کـنــی !!!
افروز
وقتی تو را دیدم، از خدا به خاطر خلقتت تشكر كردم...
افروز
رسم زندگي اين است روزي کسي را دوست داري و روز بعد تنهايي به همين سادگي او رفته است و همه چيز تمام شده مثل يک مهماني که به آخر مي رسد و تو به حال خود رها مي شوي چرا غمگيني ؟ اين رسم زندگيست پس تنها آوازبخوان"
افروز
آنجا که ایستاده می خوابم... عمیق تر از هر خوابی ، دلم شانه هایت را می خواهد ...!!!
افروز
بابا پول میخوام بابا موبایل میخوام بابا لب تاپ میخوام بابا میخوام برم مسافرت پول بده بابا لباس ندارم بابا برای دانشگاه پول لازم دارم بابا بابا بابا چرا یک مرتبه هم گفته نمیشه بابا همین که پیشم هستی برام کافیه... بودن در کناره تو برای من یک دنیاست! گاهی دلت میخواهد به بعضی ها بگویی باش حتی اگر من دیگر نباشم! پــــــــــــــ ــــــــدرم یکی از آنهاست... سلامتی همه پدرها
افروز
ایستاده بمیر ولی هرگز زانو نزن.....