reza
وفایی نیست در گل ها منال ای بلبل مسکین ... کزین گلها پس از ما هم فراوان روید از گلها
reza
تا مَبادا که تو را باز مَبادا که تو را ... پرده بر پنجره انداز مَبادا که تو را
reza
یاد باد آن که چو آغاز سخن میکردی ... با تو صد زمزمه در زیر زبان بود مرا
reza
راهَم به قبر و سنگ گرانیت می رسه
reza
می چسبمت مثل ِ لب سیگار در مستی ... ثابت بکن هستم که من ثابت کنم هستی
reza
در کارگه کوزهگری کردم رای / در پایه چرخ دیدم استاد بپای / میکرد دلیر کوزه را دسته و سر/ از کله پادشاه و از دست گدای
reza
دو تا بدون بلیط و بدون مقصد كه ... میان هدفون قرضی نوار را بكنیم
reza
لیوان بعدی قرص های حل شده در سَم ... باور بکن از هیچی دیگر نمیترسم
به ساعت نگاه میکنم
12 سال و 10 ماه و 22 روز و 19 ساعت و 45 دقيقه قبلحدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....