reza
دیشب تو کنسرت این خانوم دو سه دقیقه تکنوازی قانون داشت من به ضِرسِ قاطع عرض میکنم کاری که اون دو دقیقه تکنوازی با جماعت حاضر در اونجا کرد رو تکیلای 50 درصد نمیتونه بکنه
reza
پیش رویم چهره تلخ زمستان جوانی // پشت سر آشوب تابستان عشقی ناگهانی // سینه ام منزلگه اندوه و درد وبدگمانی
reza
نشسته اند ملخ هاي شك به برگ يقينم / ببين چه زرد مرا مي جوند سبز ترينم
reza
پاییز پنجره ای ست که از اتاق من به هوای تو باز می شود...
reza
ای درختِ مبارکِ نارنج تو چراغ محله مایی / مرد همسایه شما دزد است شاخه ات را برایِ من بتکان
reza
اینجا چرا می تابی ای مهتاب برگرد / این کُهنه گورستان غمگین دیدنی نیست
reza
ای کاش میتوانستند از آفتاب یاد بگیرند / که بیدریغ باشند / در دردها و شادیهاشان / حتی با نانِ خشکِشان / و کاردهایشان را جز از برایِ قسمت کردن بیرون نیاورند
reza
من تو لحظه زندگی میکنم هر کاری رو که دوست داشته باشم و بخام(البته ضمن رعایت یه سری اصول)انجام میدم هر چی دلم میخاد می خرم .. چون از اونجا که هر لحظه احتمال داره بمیرم ترجیح میدم حسرت چیزیایی که میخام تا حد ممکن رو دلم نمونه
reza
یاد باد آنکه چو یاقوتِ قدح خنده زدی / در میان من و لَعل تو حکایتها بود
reza
بچه ها اینا اسمش چی بود هر چی فکر میکنم یادم نمیاد
reza
شُل گرفتم که درد کمتر شه ...
reza
بخند کودک همسایه / من اندوههای زیادی را دیدم / که سر پیچ همین خیابان چشم انتظار بزرگسالی تو هستند
reza
ته مانده های سیگار در استکانی از چای / هاجند و واج انگار سیگار پشت سیگار
reza
وقتی خدا ساکت است می توان هر ادعایی را به او نسبت داد
به ساعت نگاه میکنم
12 سال و 10 ماه و 22 روز و 7 ساعت و 15 دقيقه قبلحدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....