reza
پیش از آنکه معشوقهام شوی ... هندیان و پارسیان و چینیان و مصریان ... هر کدام تقویم هایی داشتند ... برای حسابِ روزها و شبان
reza
آدمهایِ تَنها عاشِق میشوند ... آدمهایِ عاشِق، تَنها
reza
اون آقایی که نظراتشون به نظرات اوشون از بقیه نزدیکتر بود الان دیگه یه مهره کاملن سوخته ست
reza
درست مثل یک قطار ... مثل یک کامیون ... مثل چیزی که تنها بزرگ بود و غمگین زندگی کردم
reza
توسط پیامک
وای دختر میثم بایو چقد ناز بود
reza
گفتم ای بخت بخفتیدی و خورشید دمید
reza
چه میکردی اگر باران .. رو به بالا می بارید؟؟... من؟؟
به ساعت نگاه میکنم
12 سال و 10 ماه و 22 روز و 8 ساعت و 10 دقيقه قبلحدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....