reza
لاله و گل زخمی خمیازه اند ... عیش این گلشن خماری بیش نیست
reza
زندگی یک شماره ی ناقص ... روی دیوار دستشویی بود
reza
من کشته مرده این خدایان یونانی شدم اصلن نهایت سوء استفاده رو از قدرتشون میکردن.اصن خدا بایدم اینجوری باشه
reza
ملت ها اینگونه نابود می شوند که نخست حافظه شان را از آنها می دزدند، کتاب هایشان را تباه می کنند، دانش شان را تباه می کنند و تاریخ شان را نیز. بعد کسی دیگر می آید و کتاب های دیگری می نویسد و دانش و آموزش دیگری به آنها می دهد و تاریخ دیگری را جعل می کند.
reza
میگن انگلیسیا اصن آفتاب نمیبینن کاش انگلیس زندگی میکردم
reza
مستي و مي روي به جانب چپ، مستي و مي روي به جانب راست ... گاه مثل مقاله اي در شرق گاه چون سرمقاله ي كيهان
به ساعت نگاه میکنم
12 سال و 10 ماه و 22 روز و 20 ساعت و 28 دقيقه قبلحدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....