reza
یادمه قبل خدمتم یه بار تو مغازه رادیو گوش میکردم و می گفت که تو نروژ آتیش زدن پرچم هر کشوری جرم محسوب میشه بجز پرچم خود نروژ و مردمش آزادن در اعتراض به هر چی پرچم کشورشون رو آتیش بزنن
reza
توسط پیامک
کاش می شد اس ام اسایی که میفرستی رم ویرایش کرد
reza
آدمی در عالم خاکی نمی آید به دست ... عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی
reza
بعد از این حتی اگر کوه یخی پیدا کنم ... سر به روی شانه هایش می گذارم سال ها
reza
گفتم ای خواب ای سرانگشت کلید باغ های سبز ...چشم هایت برکه تاریک ماهی های آرامش ... کوله بارت را به روی کودک گریان من بگشا ...
reza
ای علی اگر من ترس از آن نداشتم كه گروهى از امت من، مطلبى را كه مسیحیان درباره حضرت مسیح گفتهاند(که عیسی خدا یا پسر خداست) درباره تو نیز بگویند، در حق تو سخنى مى گفتم كه از جایى عبور نمى كردى، مگر اینكه خاك زیر پاى تو را براى تبرك بر مى گرفتند
reza
رای دادن هیچ چیزی رو عوض نمی کنه
reza
تو کوها دارم گُل گُل گُل آفتابُ می کارن
reza
یادمه روز تجمع میدون امام خمینی که میر حسینم قرار بود بیاد ماشینا رو نمیذاشتن واسه اونور مسافر بزنن بعد میر حسینم پشت یه وانت اومد با این بلندگوهایی که میوه فروشا دارن صحبت کرد
reza
با من به زبان حال میگفت سبو ... من چون تو بُدم تو نیز چون من باشی
reza
مامانم گیر داد بود حق نداری بری منم کفشامُ از پنجره انداختم تو حیاط جورابام گذاشتم تو جیبم بعد رفتم طرف در بهم گفت کجا؟؟گفتم دمپایی پامه میرم سر کوچه و رفتم اونجایی که نمیخاست برم
reza
ساقی به نور باده برنیافروز جام ما ... مطرب مَگو که کار جهان شد به کام ما ..
reza
من در تو گم گشتم مرا در خود صدا می زن ... تا پاسخم را بشنوی پژواك سان ای دوست
به ساعت نگاه میکنم
12 سال و 10 ماه و 22 روز و 21 ساعت و 13 دقيقه قبلحدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....