reza
من متاسفم که کُردی یاد نگرفتم
reza
اینکه من تو دنبالر کسایی رو که پستاشون با اعتقادات من سازگار نیست و میره رو مخم رو دنبال نمیکنم نشون میده که یه جای کار خودم میلنگه
reza
خدا رو شکر امسال هم شب 21 قم بودم
reza
تا چند زنم به روی دریا ها خشت ... بیزار شدم ز بت پرستان و کنشت
reza
سلسله موی دوست حلقه دامِ بلاست ... هر که در این حلقه نیست فارغ از این ماجراست
reza
سی روز این موقع تند تند آب میخوردم
reza
زیر آسمان وطنی که در آن هر چی راه کَجه خیلی زود به مقصد می رسه و راه راست یه بیراهه ست
reza
اونجایی که می فرمایند : یه پل شکسته بین دو هیچ .. خطرش هست که باز خم تر شه
reza
داستان از میوه های سر به گردن سای اینک خفته در تابوت پَستِ خاک خواهد گفت ...
reza
دزدیده چون جان می روی اندر میان جان من ... سروِ خرامان منی ای رونق بستان من
reza
به نظر من هر ادم 24 25 ساله ای باید به احساسات 18 19 سالگیش بخنده
به ساعت نگاه میکنم
12 سال و 10 ماه و 22 روز و 16 ساعت و 50 دقيقه قبلحدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....