reza
انسانِ عاصی به امید تبعید مرگ از جهان هستی به نااُمیدی می رسد.ناامیدی که حتی در کلام مسیح پیامبر بر بالای صلیب خود در کوه جلجتا طنین انداز شده که ...
reza
Cafe Terrace at Night از ونگوگ
reza
دیدن یه آشنای دور تو یه جایی که به شدت احساس غریبی میکنی
reza
دیشب به سیل اشک ره خواب میزدم ... نقشی به یاد خط تو بر آب میزدم
reza
در طریق عشق بازی اَمن و آسایش بلاست ... ریش باد آن دل که با درد تو خواهد مرهمی
reza
هر دم صدای نی میاد ... آواز پی در پی میاد
reza
آن کهنه درختم که تنم زخمی برف است ... حيثيت اين باغ منم ، خار و خسی نيست
به ساعت نگاه میکنم
12 سال و 10 ماه و 22 روز و 16 ساعت و 11 دقيقه قبلحدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....