به ساعت نگاه میکنم
حدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....
بچه که بودیم با یکی دعوامون میشد نمیتونستیم بزنیمش در میرفتیم بعد از فاصله ای بعید هی بهش فحش میدادیم بعد من هر وقت شعار #مرگ-بر-آمریکا رو می شنوم یاد اون دعواها میفتم
زلزله 6.2 ریشتری واسه ما میشه مهیب..واسه ژاپن میشه تاب بازی...چرا؟؟؟چون پولی که باید بره صرفِ محکم تر کردن سقف خونه زحمتکشای تو روستا...میره تو جیبِ یه عده دزد و فاسد که تو کشور همه چیز رو گرفتن دستشونُ بقیشم سلاح میشه میره واسه امثال سوریه که جبهه مقاومت نشکنه.... #انصافتُ-شکر-خدا
به ساعت نگاه میکنم
12 سال و 10 ماه و 22 روز و 3 ساعت و 13 دقيقه قبلحدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....