reza
خدایا بابت این شادمانی های گهگاه و بی سبب ممنون
reza
دستم نمی رسد که در آغوش گیرَمت .. ای ماه با که دست در اغوش می کُنی
reza
ماییم گه اصل شادی و کانِ غمیم .. سرمایه دادیم و نهاد ستمیم
reza
امروز با یه مسیحی درباره دین بحث میکردیم گفت که قرآن رو کامل خونده و اون رو بعنوان یه کتاب علمی جامع و بدون نقص قبول داره
reza
ناصحم گفت بجز غم چه هنر دارد عشق .. گفتم ای ناصح عاقل هنری خوشتر از این
reza
دی پیر می فروش که یادش به خیر باد ... گفتا که می بنوش و غم دل ببر ز یاد
reza
تا چند اسیر رنگ و بو خواهی شد ... چند از پی هر زشت و نکو خواهی شد
reza
یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد ...آن که یوسف به زَرِ ناسِره بفروخته بود
reza
کُفر زلفش ره دین می زد و آن سنگین دل ... در پی اش مشعلی از چهره برافروخته بود
reza
وودی آلن یه جمله قشنگ داره که میگه:همیشه در گروهی که ما عضوش نیستیم بیشتر خوش می گذرد
به ساعت نگاه میکنم
12 سال و 10 ماه و 22 روز و 15 ساعت و 13 دقيقه قبلحدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....