reza
در خانهات درختی خواهد رویید و درخت هایی در شَهرت و بسیار درختان در سرزمینت. و باد پیغام هردرختی را به درخت دیگر خواهد رسانید و درخت ها از باد خواهند پرسید: در راه که میآمدی سحر را ندیدی؟
reza
گفت چَشمِ تَنگ دنیا دوست را ... یا قِناعت پر کند یا خاک گور
reza
دیروز من و تو یه مستند درباره اولین امپراتور چین نشون میداد کلی ادم مرده بودن فقط واسه اینکه یه مقبره باشکوه واسه این درست کنن و خیلی از زنای حرمسراشم بعد مردنش باهاش زنده زنده دفن کردن ... یاد مقبره کوروش و سادگیش افتادم
reza
این آهنگ همین خوبه ابی هم اِندِ قناعته ها دیگه شورش رو در اورده .. هر اتفاقی میفته میگه همین خوبه
reza
شب رفت و حدیث ما به پایان نرسید ... شب را چه گنه قصه ما بود دراز
reza
تا همچو خلیل اندر آتش نروی ... چون خضر به سرچشمهٔ حیوان نرسی
reza
تو را نادیدن ما غم نباشد ... که در خیلت به از ما کم نباشد
reza
تو بُگریزی از پیش یِک شُعله خام
reza
و آتش چنان سوخت بالُ پرت را ... که حتی ندیدیم خاکسترت را
به ساعت نگاه میکنم
12 سال و 10 ماه و 22 روز و 16 ساعت و 2 دقيقه قبلحدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....