reza
برگ ریزونای پاییز ... کی چِش به رات نشسته؟؟؟
reza
به آنچه که ما را با برخی از انسان ها وابسته میکند نام عشق ندهیم
reza
میدون ازادی که بودم پرسپولیسیا رو دیدم خیلی دلم سوخت شبیه سربازایی شده بودن که علاوه بر شکست تو جنگ اراضی زیادی رم از دست داده بودن
reza
بخشی از کتاب در قند هندوانه از ریچارد براتیگان
reza
الا ای همنشین دل که یارانت برفت از یاد
reza
تفاوت آشکاری ست میان آنچه که تصور میکنیم می دانیم و انچه که در واقع می دانیم
به ساعت نگاه میکنم
12 سال و 10 ماه و 22 روز و 16 ساعت و 55 دقيقه قبلحدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....