reza
ساقی به نور باده برنیافروز جام ما ... مطرب مَگو که کار جهان شد به کام ما ..
reza
به یه بنده خدایی تو یاهو گفتم که ما پسرا از 24 ساعت باید 25 ساعتش رو بشینیم و خدا رو شکر کنیم که دختر نشدیم
reza
در زُلفِ چون کمندش ای دل مَپیچ کانجا ... سرها بریده بینی بی جُرم و بی جنایت
reza
دشمنِ دشمنِ من نه تنها لزومآ دوستِ من نیست بلکه حتی ممکنه از اون دشمن مشترکمون هم نسبت به من دشمن تر باشه
reza
تا کی به تمنای وصال تو یگانه اشکم ... شود از هر مژه چون سیل روانه
reza
توسط پیامک
و این است ایران.پیش به سوی پیروزی دوم
reza
و خاک ، خاکِ پذیرنده ... اِشارتی ست به آرامش
به ساعت نگاه میکنم
12 سال و 10 ماه و 18 روز و 5 ساعت و 34 دقيقه قبلحدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....