reza
مامانم گیر داد بود حق نداری بری منم کفشامُ از پنجره انداختم تو حیاط جورابام گذاشتم تو جیبم بعد رفتم طرف در بهم گفت کجا؟؟گفتم دمپایی پامه میرم سر کوچه و رفتم اونجایی که نمیخاست برم
reza
نمیدونم چرا دلم عجیب گرفته
reza
راننده تاکسیه جانباز بود بهم گفت انصافه منی که به خاطر اینا جانباز شدم الان با ماشین آواره خیابونا شم؟؟گفتم حاجی تو اجرت با فاطمه زهراست تو واسه خاک و ناموست جنگیدی گور بابای اینا
reza
با من به زبان حال میگفت سبو ... من چون تو بُدم تو نیز چون من باشی
reza
فرمودن که کسایی که با نظام مشکل دارن به خاطر کشور بیان رای بدن .. فراموش کردن که اونایی که فرمودن یا باتوم و اشک آور خوردن یا یکی یکی افتادن به پای هرزه علفهای باغ کال پرست یا تو حبس دارن چوب خط میندازن
reza
یادمه روز تجمع میدون امام خمینی که میر حسینم قرار بود بیاد ماشینا رو نمیذاشتن واسه اونور مسافر بزنن بعد میر حسینم پشت یه وانت اومد با این بلندگوهایی که میوه فروشا دارن صحبت کرد
reza
عباس جدیدی تو سوابقش نوشته بود خادم حرم امام رضا حبیب کاشانی هم نوشته بود قهرمانی با پرسپولیس
reza
تو کوها دارم گُل گُل گُل آفتابُ می کارن
reza
خطاب اون دوستایی که سال 88 رای دادن و بعد اون اتفاقا گفتن رای نمیدیم و فردا بازم میرن رای بدن .. بعد اعلام نتایج هر اتفاقی افتاد لطفن نگید دیگه رای نمیدم
reza
توسط موبایل
عجب روز گند و مزخرفیه..بخیر بگذره
reza
درسته که ما به خرداد پر از حادثه عادت داریم ولی این یکی خیلی بی بخاره
به ساعت نگاه میکنم
12 سال و 10 ماه و 18 روز و 18 ساعت و 59 دقيقه قبلحدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....