reza
مرداد سال 32 تازه ازدواج کرده بود و تو تهران سرباز بود 28 اُم بهشون دستور میدن برن محاصره خونه مصدق . نزدیک به 10 باری واسم تعریف کرد که اون روز خیلی کلنجار رفتم با خودم که نرم ولی تازه ازدواج کرده بود نمیرفتم اذیتم میکردن بعدشم من که یه سرباز بیشتر نبودم در هر صورت این اتفاق میفتاد .. همیشه اینجا کمی مکث می کرد و یه آهِ بلند می کشید و میگفت : نه نباید میرفتم
reza
توسط موبایل
ایشالا که پشت این دیر اعلام کردن نتایج پشت پرده ای نداشته باشه
reza
توسط موبایل
4 سال پیش این موقعا داشتم گریه میکردم الان با اینکه رای ندادم خوشحالم
reza
توسط موبایل
یادمه سال 88 وقتی از مردم میپرسیدم به کی رای میدید چند تایی میگفتن محمود امروز از صبح از هر کی پرسیدم گفت روحانی.عجیب بود
reza
توسط موبایل
یادمه سال 88 وقتی از مردم میپرسیدم به کی رای میدید چند تایی میگفتن محمود امروز از صبح از هر کی پرسیدم گفت روحانی.عجیب بود
reza
توسط موبایل
شهرستانم.اینجا روحانی با اختلاف زیادی اوله جلیلی دوم
reza
تو حیاط دانشگاه یار دیستانی من رو میخندیم
به ساعت نگاه میکنم
12 سال و 10 ماه و 18 روز و 5 ساعت و 34 دقيقه قبلحدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....