به ساعت نگاه میکنم
حدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....
من یه مدت تو [!]بوک تخته نرد بازی میکردم با یه دختر مجارستانیه تو بازی چت کردم و ادرس پیجش رو داد بهم منم ادش کردم بعد تو صفحه ش نوشته بود:پسرای خوب خوبن ولی پسرای بد خوبتَرنهیچی دیگه من دیدم پسر خوبی ام بعد یه مدت حذفش کردم
خیلی ممنون که به یادم بودی رضا جان - خوشحالم کردی - بعدشم داداش رضا من شوور نمیخوام - همین جور آزاد راحتترم.... البته با دو جین بچه به شرط عدم شوور راضیم
رضااااااااااااااااااااااااااااااااااا بنظرت الان نصف شبی شیما مانتو تنشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/ بیشوووووووووووووووووور کدوم گوری بودی تا این موقع شب که تازه رسیدی خونه
به ساعت نگاه میکنم
12 سال و 10 ماه و 18 روز و 6 ساعت و 22 دقيقه قبلحدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....