reza
اعتراف میکنم تا وسط نیمه دوم داشتم بازی تنیس فدرر و ماری رو نگاه میکردم .هر چند همون نصف نیمه دومم نمیدیدم چیز خاصی رو از دست نمیدادم
reza
بزرگترین فریب شیطان این بود که توانست این باور را به وجود بیاورد که وجود ندارد
reza
دلم گرفته عزیزم دلم گرفته عزیز ... نه من فقط تک و تنها تمام مردم نیز
reza
ما رو با قطره اشکی .. میشه لرزوند و ویرون کرد
reza
ابری ست جهان.. اگرچه بی بارانند // تنها سبب گریه گنجشکانند
reza
دلخسته از گنجشک ها و حوض نقاشی .... رنگ سفیدت را به روی بوم می پاشی
به ساعت نگاه میکنم
12 سال و 10 ماه و 22 روز و 8 ساعت و 35 دقيقه قبلحدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....