محدّثه
من بودم ُ دوش آن بتِ بنده نواز***از من همه لابه بودُ از وی همه ناز***شب رفتُ حدیث ما به پایان نرسید***شب را چه گُنه حدیث ما بود دراز
محدّثه
کلاغ قصه ها لابه لای صفحات کتابای بچگیمون گم شد...دیگه حتی کسی نمیگه کلاغه به خونش نرسید/ دنیا دارِ نرسیدنِ انگار
محدّثه
دلمو میگیرم تو دستم / فوتش میکنم / میسپارمش دست قاصدکا
محدّثه
هوا بوی خاک میده/ ایندفعه از جُرم بارون نیست از سیل اشکای منه
محدّثه
اینجا اتاقم/ در حال خوندن کتاب "نون نوشتن" از محمود دولت آبادى/ یه جمله از کتاب: بند زبان را ببندیم و بال اندیشه را بگشاییم.
محدّثه
غبار غم رو دستامو، مهر سکوت رو لبهام*** دلم پر از اسم تو ِ ،عکستو ِ رو چشمام*** کاشکی که قلب سنگ تو، آب میشد توی دستام*** ستاره های آسمون، میفهمیدن که تنهام***منو تو در به در نکن، از این بدتر نمیشه*** شاهدمو اگه بخوای، اسم تو ِ رو شیشه***تنهاییمو دوس ندارم ،منو تو تنها نذار***غرورمو ازم نگیر، نده دلم رو آزار***بیا ببین چقد عاشقم، نگو از دل من تویی بی خبر*** بیا دیگه نگیر واسم بهونه ،بی تو میمیرم میشم دربه در.........
محدّثه
زانوان خسته از رفتن/احساسات مانده از نرسیدن
مودم رو بعد نماز صبح خاموش کنید خوب اگه دانلود نمیزارید البته
15 سال و 2 ماه و 3 روز و 9 ساعت و 15 دقيقه قبلسلام آره همون موقه ها خاموشش کردم دانلود نمیذارم

15 سال و 2 ماه و 3 روز و 9 ساعت و 7 دقيقه قبل