نه به من ربطی داره و نه اینکه قصد دخالت دارم ولی ولی ولی اینو بدونید که این جنگ ُ جدل های هر چن وخ یه بارتون بدجوری رو عصابه ! کاش اینارو علنی نکنیم ! کاش انقده راحت تو روز روشن گند نزنیم به دوستیا ، کاش اگه دیگه دلمون باهم نیس حرمتارو نذاریم زیر پامون لِه کنیمشون ، کاش اگه میخوایم بریم ساکت ُ بی سر ُ صدا بریم ، کاش همه چی در حد دوری ُ دوستی بود که پشت بند این صمیمیتا همش ماجرا پشت ماجرا نداشتیم ، کاش به حرمت روزای خوب به حرمت رفاقتایی که حداقل گمون میکردیم صادقانس یکم حرمت نگه میداشتیم ، کاش ُ کاش ُ کاش اینجا نمیشد میدون جنگ ... آره منم دیگه خیلی وخته که دلم با #دنبالر نیس تعارف نداریم که ! یه چن روزی نیومدم چون دلزده شده بودم ، آره دلم گرفته از خیلی چیزا ، خستم از دیدن ُ خوندن حرفای تکراری ، ناراحتم از شکستن شیشه های دوستی ... آره خستم خیلی خستم ... اگه یه روزی قرار باشه که نیام مطمئنن نه حذف حساب میکنم نه پستام ُ پاک میکنم نه اعلام میکنم که آقا خانم بای 4 اِِور ؛ آروم ُ بی صدا جم میکنم میرم ... اینام میذارم باشه اینجا محض خاطره به احترام همه ی روزای خوبی که با هم داشتیم ...
@M0H3N امروز خورشید درخشانتر است و آسمان آبیتر ؛ نسیم زندگی را به پرواز میکشد و پرنده آواز جدید میسراید . امروز بهاری دیگر است ... بعله که بهاری دیگر است اخوی مُسن با بهترین آرزوها تولدت مبارک به امید روزی که اولین آلبومت بیاد تو بازار مام ، بسیار فرهیخته پاشیم بریم بخریم [ دانلود آلبوم های موجود در بازار هرگز ] بعدش بدیم تو واسمون امضاش کنی به امید اون روز بازم تولدت مبارک
@ســجـی شاید شما یادتون نیاد ولی سجی حتمن یادشه اولین باری که دابل لایک زدم [ آخه حسابی حسودیش شده بود اونوختا مثه الان نبود که ، دابل لایک واس خودش یه چیزی بود ؛ هنو خز نشده بود ] چه بهانه های ساده ُ کوچیکی باعث میشد که تا چن وخ یه موضوع داشته باشیم واسه شیطنت ُ خنده چن روز پیشا که باز دابل لایک شد یهو یادم اومد عکس اولین بارم دارم اع اون آواتار جیغ جیغیه رو ببینین یادش بخیر
گفت : چه حسی ؟ یه دختر کوچولوی ناراحت که لب پایینشو داده بالا ، دستاشم دور پاهاش قلاب کرده مثلن ؛ بعد هر کی میاد نازشو بکشه میگه نمی خوام ؟ گفتم : نه بابا این که دیگه خیلی لوسه ... ولی ته دلم گفتم آره حس همون دختر کوچولوی لوس ُ دارم من ...
چن دقه پیش یه اس دادم #دنبالر بعدش تا ارسال شد یهو یادم اومد که ای دل غافل نکنه مثه ظهر شه که اسمس بچه ها شونصد تا رسیده بود هیچی دیگه بدو بدو اومدم دیدم یه دونشم نرسیده چه برسه به شونصدتاش [ بعله اینجاس که شاعر میگه هرگز نرسیدن بهتر از شونصدتا رسیدنه ] حالا میخوام برم ولی میترسم من برم یهو موجی از اسمس هام برسه نباشم که پاکشون کنم چی کنم حالا ، عجب غلطی کردما
یه موضوعی که همیشه ذهن منو قلقلک میده اینه که چرا تو فیلم ُ سریالای ایرانی هر وخ کسی منتظر تاکسی وامیسته یه تاکسی خالی جلو پاش ترمز میزنه اصن مثکه نمیشه در راه رضای خدا یه مسافر دیگم تو ماشین نشسته باشه بعدشم اینکه چرا همشون تاکسی دربستی میگیرن ، ینی اقده ملت مرفه بی دردن ؟! آخه کلیشه تا چه حد واقعن
میخوام یه اعتراف ی بکنم. یه مدت پیشا که خیلی دیر به دیر میومدم #دنبالر علاوه بر اینکه بخش عمدش به خاطر درگیری کاری خودم بود یه بخشش هم مربوط میشد به خود ِ #دنبالر ُ جَوش . ینی یه جوری شده بود که حس میکردم حالُ هوای این جا بد جوری روم اثر میذاره ؛ حس غالب شده بود ناامیدیُ غمُ مشکلات زندگیُ چه میدونم امثالهم که شما خودتون بهتر از من میدونین حتا . نمیدونم شاید مشکل از من باشه که زیادی تحت تأثیر محیط اطراف حالُ هوام عوض میشه یا شاید بقیه َم شبیه من باشن یه جورایی . ولی کلن همین القای حسای بد باعث میشه یه وقتایی به سرم بزنه که بی خیال #دنبالر شم ولی خو تا الان که مقاومت کردم . امیدوارم #دنبالر یه کوچولو َم که شده متحول شه که اونم فقط یه راه داره : خودمون متحول شیم دور ِ همی ... [ جا داره بگم این پستم معنیش مظلوم نمایی ُ قهر ُ آره منم میخوام برم یکی جلومو بگیره ! نیسش ابدن ؛ فقط صادقانه نظرمو گفتم . دیدگام میبندم چون خوابم میاد نمیتونم بمونم ج بدم . از اونجایی که پستم جنبه ی طنز نداشت تو گروه اعترافگاه نذاشتمش نخطه ]
شاید این پست ُ روزی پاک کنم شاید نکنم هنو تصمیم نگرفتم !
14 سال و 3 ماه و 22 روز و 15 ساعت و 59 دقيقه قبلنمیخواسم پست بذارم ولی یه وختایی آدمو مجبور میکنین ، اَه !
+ این یک پست خدافظی نیست !