با دوستم داشتیم راجب یکی حرف میزدیم یهو شنیدیم تصادف کرده دوستم میگه نمیدونستم چشام اینقد شور ِ بعد یهو گفت تو چقد حالت خوبه فوژان گفتم چطور ؟ میگه هیچی خواستم چشم بزنمت ینی من
دلم گرم خداوندیست که با دستان من ، گندم برای یاکریم خانه می ریزد ! چه بخشنده خدای عاشقی دارم ! که میخواند مرا با آنکه می داند گنهکارم ... دلم گرم است میدانم بدون لطف او تنهای تنهایم ... و تو این را بدان برایت من خدا را آرزو دارم ...
بر پا نکن در دل ِ من آشوب دیگری ..
13 سال و 4 ماه و 25 روز و 17 ساعت و 31 دقيقه قبل: )
13 سال و 4 ماه و 25 روز و 17 ساعت و 28 دقيقه قبل

13 سال و 4 ماه و 25 روز و 17 ساعت و 27 دقيقه قبل

13 سال و 4 ماه و 25 روز و 17 ساعت و 14 دقيقه قبللایک پروفایل شدی
12 سال و 11 ماه و 16 روز و 16 ساعت و 16 دقيقه قبل