سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
اندوه تو دلشاد کند مرجان را کفر تو دهد بار کمی ایمان را دل راحت وصل تو مبیناد دمی با درد تو گر طلب کند درمان را
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
در دل ز طرب شکفته باغیست مرا بر جان ز عدم نهاده داغیست مرا خالی ز خیالها دماغیست مرا از هستی و نیستی فراغیست مرا
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
در منزل وصل توشهای نیست مرا وز خرمن عشق خوشهای نیست مرا گر بگریزم ز صحبت نااهلان کمتر باشد که گوشهای نیست مرا
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
چون دوست نمود راه طامات مرا از ره نبرد رنگ عبادات مرا چون سجده همی نماید آفات مرا محراب ترا باد و خرابات مرا
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
هر چند بسوختی به هر باب مرا چون میندهد آب تو پایاب مرا زین بیش مکن به خیره در تاب مرا دریافت مرا غم تو، دریاب مرا
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
ای کبک شکار نیست جز باز ترا بر اوج فلک باشد پرواز ترا زان مینتوان شناختن راز ترا در پرده کسی نیست هم آواز ترا
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
آنی که قرار با تو باشد ما را مجلس چو بهار با تو باشد ما را هر چند بسی به گرد سر برگردم آخر سر و کار با تو باشد ما را
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
عشقا تو در آتش نهادی ما را درهای بلا همه گشادی ما را صبرا به تو در گریختم تا چکنی تو نیز به دست هجر دادی ما را
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
در دست منت همیشه دامن بادا و آنجا که ترا پای سر من بادا برگم نبود که کس ترا دارد دوست ای دوست همه جهانت دشمن بادا
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
عشقست مرا بهینهتر کیش بتا نوشست مرا ز عشق تو نیش بتا من میباشم ز عشق تو ریش بتا نه پای تو گیرم نه سر خویش بتا
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
بیشرف... از من تا آخرین بهانه ات برای تمرین هر کلمه تنها یک واژه برای چشمان من این صمیمیت های بی دلیل و با دلیل و این کلمات که بیهوده صرف می شوند میان دلتنگی های من لبخند هایم گویی فریب خورده ام مرا به یک واژه میهمان کن یک واژه تنها در چشمان من...
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
این خطوط نقره ای این لحظه های ممتد بی تو بودن من و تو میوه ی ممنوعه ی این باغیم شاید دیگر این ترانه ها بر روی هیچ صفحه ای نرقصند و من شعرهایم را تنها در گوش تو زمزمه کنم ببین دور از آغوش تو چه تلخ می شکنم زیر آوار این نگاه های غریبه مرا میان بازوانت پنهان کن در این سرزمین دوستی واژه ای نا آشناست...
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
مرا میان رویاهایم رها کنید چشم هایتان شیشه ای و جنس قلب هایتان از یخ است حرف هایتان به بوی تند طعنه آلوده و زمین باورهایتان بی حاصل به شکنندگی نگاهم اعتمادی نیست مرا میان رویاهایم رها کنید...
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
این همه درد! فراموش کرده ام نه، هیچ به خاطر ندارم زمانی را که لبخند مرزی بود برای بودن هیچ لحظه ای نفس کشیدنم را توجیه نمی کند من به خاموشی کلمات ایمان آورده ام خاطراتم مشتی ورق پاره اند با خطوطی اکلیلی شرافتم تنها بهانه ای بود از ثانیه هایی که تصور می کردم تنها نیستم مرا به حال خود رها کنید بوی متعفن دوستی هایتان مشامم را می آزارد . . .
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
سلام روزگار… چه میکنی با نامردی مردمان… من هم … اگر بگذارند … دارم خرده های دلم را… چسب میزنم… راستی این دل … دل می شود ؟