سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
صد بار بگفتم به غلامان درت تا آینه دیگر نگذارند برت ترسم که ببینی رخ همچون قمرت کس باز نیاید دگر اندر نظرت
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
روزی گفتی شبی کنم دلشادت وز بند غمان خود کنم آزادت دیدی که از آن روز چه شبها بگذشت وز گفتهٔ خود هیچ نیامد یادت؟
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
دل میرود و دیده نمیشاید دوخت چون زهد نباشد نتوان زرق فروخت پروانهٔ مستمند را شمع نسوخت آن سوخت که شمع را چنین میافروخت
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
چون دل ز هوای دوست نتوان پرداخت درمانش تحملست و سر پیش انداخت یا ترک گل لعل همی باید گفت یا با الم خار همی باید ساخت
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
ای چشم تو مست خواب و سرمست شراب صاحبنظران تشنه و وصل تو سراب مانند تو آدمی در آباد و خراب باشد که در آیینه توان دید و در آب
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
عشاق به درگهت اسیرند بیا بدخویی تو بر تو نگیرند بیا هرجور و جفا که کردهای معذوری زان پیش که عذرت نپذیرند بیا
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
هر ساعتم اندرون بجوشد خون را واگاهی نیست مردم بیرون را الا مگر آنکه روی لیلی دیدست داند که چه درد میکشد مجنون را؟
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
بشنو این نی چون شکایت میکند از جداییها حکایت میکند کز نیستان تا مرا ببریدهاند در نفیرم مرد و زن نالیدهاند سینه خواهم شرحه شرحه از فراق تا بگویم شرح درد اشتیاق
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
تو بدری و خورشید تو را بنده شدهست تا بندهٔ تو شدهست تابنده شدهست زان روی که از شعاع نور رخ تو خورشید منیر و ماه تابنده شدهست
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
من باکمر تو در میان کردم دست پنداشتمش که در میان چیزی هست پیداست از آن میان چو بربست کمر تا من ز کمر چه طرف خواهم بربست
سروش(نگهبان خاندان)
اين كه با هر كسي هستي،نشان از محبوبيت تو نيست نشان از بي لياقتي توست
سروش(نگهبان خاندان)
پایبنــدش نکــردم اما باز هم گریخـت دروغـش به حـقیقتـم غالـب شـد در مـن به دنبـال حـس راحـتی میگشت !! که نبـود.... با دنیـایم نساخت و ویرونه کرد هر چـه با خیـالش ساختم و بی پروا رفت خـیر پیـش دستـم بالاست عزیـز من با سادیگم چه ساده باختم .
سروش(نگهبان خاندان)
چشمهایم تمنا میکند خوابی بی هیچ اضطراب را محال است محال... وقتی آمد تنهایی ام را بر هم زدم آرامشم قهر کرد و در آخر او هم دست نیافتنی شد
سروش(نگهبان خاندان)
بهم رسیدیم دستمو گرفت دستشو فشردم آروم به سمت کافه رفتیم جلوی در دستم را رها کرد وارد کافه شدیم به اطراف نگاهی کرد با اخم گفت تو برو بالا . به سمتی که رفت نگاه کردم آن طرف چند دختر .... نشسته بودن به بالا رفتم از او خبری نشد انتظارم 1 ساعت شد به تلفنم نگاه کردم نوشته بود : بدونه اینکه به من توجهی کنی برو جایی دیگه تورو خواهم دید به خاطر ظاهر ساده ام بود آن دلقک ها را به من ترجیح داد زمان گذشت اورا فراموش نکردم روزی خبردادن بیمار است و زنده نمی ماند و میخواهد مرا ببیند پیغام دادم بدونه اینکه به من توجهی کنی بمیر در دنیایی دیگر تورا خواهم دید
سروش(نگهبان خاندان)
به این پندار پی برده بودم گه جدایی که قانون است ولی بعد از رفتن تو فهمیدم مسبب این جدایی فقط و فقط شخصیت هوسباز توست روزی که آمدی .. عطشوارانه مرا به معنای ارزش آب صدا کردی.. و امروز سیراب سیراب جویای سرابی هستی که طعم آن دوری و نیرنگ و فریب است ترا با عشق های هر روز تازه ات تنها خواهم گذاشت...