سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
میخواهی بری؟ بهانه میخواهی؟ بگذار من بهانه را دستت دهم برو و هركس پرسید بگو لجوج بود ... ... همیشه سرسختانه عاشق بود ... بگو فریاد مى كرد همه جا فریاد مى كرد فقط مرا مى خواهد بگو دروغ مى گفت مى گفت هرگز ناراحتم نكردى بگو درگیر بود همیشه درگیر افسون نگاهم بود بگو او نخواست نخواست كسى جز من در دلش خانه كند اینهمه بهانه برایت آوردم حالا اگر مى خواهى برو به سلامت
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
چه رسم تلخی است؟ محبتت را میگذارند پای احتیاجت صداقتت را مبگذارند پای ساده بودنت سکوتت را میگذارند پای نفهمیدنت نگرانی ات را میگذارند پای تنهایی ات و وفاداری ات را پای بی کسی ات و انقدر تکرار میکنند که خودت باورت میشود تنها بیکس و محتاجی
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
نم کشیده ام بر دیوار اتاق بس که لحظه های دور بودنت را قطره هایی از باران دلتنگی باریده ام روی آن به یادگار
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
این روزها دلم غریبی میکند... دلم، دلی را می خواهد که برایش دل باشد، عشق باشد، مهر باشد... دلم تنها یک دل میخواهد... همین
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
انصـــافــــــــ نیـستـــــــــ کــه دنیــا آنقـدر کوچکـــــ باشــد کــه آدم هــای تکـراری را روزی صـد بـار ببینــی و آنقـدر بزرگـــــــ باشــد کــه نتـوانـی آن کسـی را کـه دلتـــــ میـخواهــد، حتــی یکــــ بـار ببینــــی
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
♥ درمثنوی زندگی مـَن دامنت را پـُـر میکردم از استعاره های عاشقانه امـــا درعوض تو من را می انداختی میانـــــِـ کنایه های موسفید کـُن
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
گاهی وقت ها سکوت.. همان دروغ است..! فقط... شیک تر! مؤدبانه تر! و با مسئولیت کمتر
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
نمی گویم زندگی کارساده ایی است. نمی گویم همیشه خوشاینداست . اماباتمام مشکلاتی که برایمان پیش می آید.زندگی .... ازماانسانی بهترونیرومندترمیسازد. به یادداشته باش: درزمان آزردگی .رنج را ازخود دورکن . درزمان خشم .خود را رهاساز. در ناکامی .برخودچیره شو. تامی توانی یارخودباش . می توانی بهترین دوست خودباشی . اما به هنگام آشفتگی مرا خبرکن . می کوشم بدانم چه وقت باید درکنارت باشم . اماگاهی ممکن نیست .پس توخبرم کن . عشق تنها هدیه ایی است که می توانم به توبدهم . وایثاریکی
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
یه صفحه سفید، به همراه یک قلمــ این بار حرف ، حرف نگفته ستــ یک حرف تازهــ نه از تو هی فکر می کنمــ هی با قلم به کاغذ جلو رو میکوبمــ اما دیگر تمام صفحه ها معتاد نام تو هستنـــ انگار این قلم جز با حضور نام تو فرمان نمی برد در تمام صفحه های دفتر خاطراتمـــ در گوشه های خالی قلبم در لحظه های تلخ سکوتم و فکر هامـــ چیزی به جز تو نیست که تکرار می شود . . مثل درخت در دل من ریشه کرده ایــ
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
من ازمردن نمی ترسم،هراس از زندگی دارم که هر روزش مثه دیروز،از این تکرار بیزارم من از مردن نمی ترسم،که هر چی باشه یکباره هراس از زندگی دارم،که دردش پر ز تکراره اگه زندگی همینه،آره من عاشق مرگم می خوام از شاخه بیفته،دونه آخر برگم زندگی مثه یه داسه،آدما مثل درختن ظریفاشون زود میمیرن،دیرتراونا که سختن...
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
مَنــ همیشـه لَبخند میزَنمـــ ... نـه از رویـــ خوشی عادَتــــ کرده امـــ بـه تظاهر کردَنـــ ... وَ تو همیشـه فکـــ میکنــی مَنــ خوبَمـــ . . . بگذار کمــی هَمــ ناشکری کنَمـــ ... اینــ دل باید کمــی خالــی شوَد تو بــه دل نگیر از مَنــ ، خــدایــ منــ
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
گر بگريم گويند كه عاشق است اگر بخندم گويند كه ديوانه است پس مي گريم و مي خندم كه بگويند يك عاشق ديوانه است