سروش(نگهبان خاندان)
در برابرکسی که معنای پرواز را نمیفهمد هر چه بیشتر اوج بگیری کوچکتر خواهی شد
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
ترسو نیستم... ترس را با نبودنت یادم نده... بخدا سخت نیست.. همه ی بودنم برای لحظه های تو... ... میمیرم برای تو... میدانم جایم خالی نخواهد شد .. فقطــــــــــــــــــــ فقط بگذار هوایمان با هم بمانـــــــــــــــــد
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
حــرف مـیـزنـی ؛ امــا .... تـــــــلــخ ! مـحـبـت مـی کـنـی ؛ ولــی .... ســــــرد ! چـه اجـبـاریـسـت دوسـت داشـتـن مــن... !!!؟؟
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
حس عجیبی دارم شبیه یک سیگار سیگاری که برایت میسوزد تابزم خاطره های تورا با"او" روشن نگه دارد حرف زیادی است که من بسوزم تاتواورافراموش نکنی
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
دوست دارم از هرچه درونم هست خالی شوم .. تمام سلول هایم را حتی ! باید تهی باشم از هرچه غیر از ابعاد نگاه توست .. اما تو .. ! قرار است جای خالی غرورم را تو پر کنی و در ازای هوا تو در ششهایم رخنه کنی .. باید سرود باشی و بر لبهایم جاری شوی تا آنجا که در آواز تو را بنوشم .. بزرگتر ازا ینکه هستی باش باید تمام من شوی! من امروز خودم نیستم موسیقی کلاسیک گوش میدهم و عکسهای هنری میگیرم ! نه من خودم نیستم من همانم که تو دوست داری پر تپش تر از لحظه های خیس بارانی.. !
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
بعد از مـرگـم . . . . قـلــبـم را جــدا از مـن خـــاک کنید ! . من و دلـــم هیچ گاه . آبـمـان توی یک جـوی نرفت..!!
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
یادت که می افتم خیالم طوفانی میشود ومیبینم پیرهنم را باد برده است. هنوزآنقدر شاعرمانده ام که در سطربعد دریا بیاورم که عریانیم رابه آبهای آزاد بزنم. طوفان وباد آبی ودریا بی جهت نیست که اشیاء به شعر من آمده اند چشم که میچرخانی طبیعت وهستی در یک نگاه تو خلاصه میشود ما بر هر جزیره ای که پا گذاشته ایم از خاکش عاشق ترین گندم ها روییده است وفکر میکنم از اصطکاک پیرهنهای من وتوست که زمین هر لحظه گرمتر میشود یک لحظه فقط یک لحظه از کنار هم گذشته بودیم به اندازه ای که خدا فرصت داشت تا بگوید: بیگ ،بنگ وتمام قله ها قد کشیدند وتمام رودها رفتند و تمام شعله ها گرمشان شد وتمام یخها سردشان شد وتمام سفرها وتمام ساعتها وتمام تیشه ها وتمام ریشه ها وتمام عصرهاو تمام قرنها وتمام پسرها وتمام پرسه ها وتمام دخترهاوتمام دفترها وتمام یادها وتمام نامها وتمام گندمها وتمام گونه ها وتمام آغازها وتمام پایانها همین! این سطرها تمام این سطرها برای پرت کردن حواس خدا بود تا لحظه ای به هم لبخند بزنیم 2
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
ariana تنهـــآیے یعنے : عـــآشقشے ولے حق ندـآرے بهش زنگـ بزنے چوטּ اوטּ دیگـﮧ تنهـــــــآ نیستـ
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
گـوش کن لعنـتی .........! اينی که من می کـشم .... درد بـی تو بودن نيـست .... تـاوان با تو بـودنه .......
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
مـیـ خـوآهـَمـْ تـَنــَمـْ رآ بـه مـَرگــْ بـفـروشــَمـْ تـآ لـَحـظـهـ ایـ دَر آغـوشــَشْ آرآمـْ بـگـیـرمـْ وَ بـرآیــِ هـَمـیـشـه بـخــوآبــَمـْ
سروش(نگهبان خاندان)
غـــم هایـــی کــه چشـــم ـهـــا را خیـــس نمی کننــــد بـــه استخـــــوان رسیــــده انــــد ...!
سروش(نگهبان خاندان)
نه برف باریده نه عمر گذشته و نه من در آسیاب سفید کرده ام موهایم را فقط، روزی که رفتی دنیا تمام شد !
سروش(نگهبان خاندان)
چه اشتباه بـزرگیست ، تلخ کردن زندگیمان برای کسی که در دوری ما شیرین ترین لحظات زندگیش را سپری میکند . .
سروش(نگهبان خاندان)
روی شیشه با قرمز نوشته بود: " آی سی یو " و من بیخودانه داشتم فكر میكردم " آی سی یو " یعنی " می بینمت " پرستار با وحشت گفت: بیمار از دست رفت و من كبود شدم ......از دست می روم شوك می دهند از تخت می جهد جسم مرده ام اما خط مانیتور مراقبت های ویژه همچنان صاف است... هیچ كس نمی داند كه فقط تنفس مصنوعی كارساز است آن هم از لبهای مكرر تو... جسدم كه رفت روحم هنوز بیخودانه فكر می كند " آی سی یو " یعنی " می بینمت...
سروش(نگهبان خاندان)
هیچ شباهتی به یوسف نبی ندارم؛ نه رسولم...؛ نه زیبایم...؛ نه عزیز کرده ام...؛ نه چشم به راهی دارم...؛ فقط در چاه افتاده ام...