سروش(نگهبان خاندان)
گـاهــی فـقــط بـایـد لـبـخند بـزنـی و رد شوی ... بگذار فـکــر کـنــند نفهمیدی ...
سروش(نگهبان خاندان)
. یه روز یه ترکه تفنگ دستش می گیره میاد به پایتخت تا کشور رو از استبداد نجات بده به خاطر من و تو ، اسمش ستارخان بود
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
سلام زلزله دیروز که آمدی من و لیلا و حمید روزه کله گنجشکی بودیم ... ... فرصت افطار را هم ندادی عجله ات برای چه بود ؟ همه سنگ ها و کلوخ هایی که پدر بنام سقف بر سرمان انباشته بود پیکرهای کوچک مان را در هم پیچید و ما رفتیم ولی روح کوچکم دید که خیلی ها آمدند آنها که هیچ گاه در روستایمان ندیده بودمشان لودر هم آورند ، با کلی کمپوت شیرین و بسته های غذا میدانی لودر همان ماشینی ست که در شهر ها برای ساخت خانه از آن استفاده می کنند ودر روستا ها برای برداشتن آوار از سر مردم قرار است وام هم بدهند ، دستور داده اند خیلی خیلی خیلی سریع همان وامی که پدر هرگز نتوانست ، برای گرفتن نصف آن نیزضامن پیدا کند تا خانه بهتری برایمان بسازد و مجبور نشود هی با گل و سنگ سقف را بپوشاند وای پدر ، چقدر سنگین کرده بودی این آوار را می دانی زلزله با آمدن تو ، روستای ما را شناختند می گویند کمک به زلزله زدگان ثواب دارد ، درست ولی مگر کمک به روستاییان برای زندگی بهتر ثواب ندارد؟ چرا برخی آدم ها برای بیدار شدن و لرزیدن قلب شان به شش ریشتر لرزه احتیاج دارند ؟ می دانی زلزله به چه فکر می کنم به روستای بعدی ، ثواب بعدی ، لودر
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
جهنم دور نیست...! جهنم جاییست که تنها وسیله گرم کردن پاهای یخ زدۀ یک دختر بچه ، اگزوز ماشین است ... دوستان فصل سرما نزدیک هست عزیزان ما سرپناه ندارن رسانه شما هستید مثل همیشه کولاک کنید تا مسئولین به فکر سر پناه واسه زلزله زدگان آذربایجان باشند لطفا اطلاع رسانی کنید
سروش(نگهبان خاندان)
خوب كه فكر می كنم می بینم گاهی یك شكلات ِ مغزدار بیشتر میچسبد تا عاشقانه های این عاشق های تو خالی !
سروش(نگهبان خاندان)
لحظه رفتنیست و خاطره ماندنی...تمام ادبیات عشق را به نگاهی میفروختم اگر خاطره رفتنی میشد و لحظه ماندنی...ا
سروش(نگهبان خاندان)
همه ی زندگیم درد میکند فکر کنم سرطان بغض گرفته ام...
سروش(نگهبان خاندان)
زندگی کتابی است پرماجرا ، هیچگاه آنرا به خاطر یک ورقش دور مینداز
سروش(نگهبان خاندان)
همیشه به من میگفت مال من باش ... ولی هیچوقت معلوم نشد خودش مال چند نفر بود ...
سروش(نگهبان خاندان)
نمیدانم از دلتنگی عاشقترم یا از عاشقی دلتنگ تر فقط میدانم در آغوش منی ، بی آنکه باشی و رفتی ، بی آنکه نباشی . . .
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
دردم هزارسالِ مثل دردِ حافظِ درمونش هم همونیه که کشف رازیه
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
چه زیبا حرف میزنی ؟ تو می گویی از زاویه ی من به مسئله نگاه کن از زاویه تو … آها دیدم از زاویه ی تو چه تنگ است کنار هم نشستن دو ضلع ! من و تو
سروش(نگهبان خاندان)
بی شک آغوش تو از عجایب دنیاست واردش که می شوم زمان بی معنا می شود هیچ بعدی ندارد بی آنکه نفس بکشم ،روحم تازه می شود …
سروش(نگهبان خاندان)
به چشمانت بیاموز كه هر كسی ارزش نگاه ندارد
سروش(نگهبان خاندان)
ای کاش دلم پنجره ای دیگر داشت / ای کاش خدا فقط شقایق می کاشت ای کاش یکی می آمد و غم ها را / از قلب اهالی زمین بر میداشت . . .