سروش(نگهبان خاندان)
باید دست برداریم
از انتظار
از حسرت جاده ها
از چشمهای همیشه به راه
از فکر رفتهها یی که باز نمیگردند
در سرزمینی که هر طرفش خورشیدی غروب میکند
هیچ فردایی
تکرار میکنم
هیچ فردایی
روز موعود نیست
سروش(نگهبان خاندان)
به سلامتی تلخی روزگار که خیلی چیزا رو میشه خواست
اما نمیشه داشت
سروش(نگهبان خاندان)
انگار کسی امروز جز من تو خیابون نیست
انگار که این بارون بغضه منه بارون نیست
سروش(نگهبان خاندان)
تقصیر هیچکس دیگه نیست قصه ی ما تموم شده
حیف همه خاطره هام به پای کی حروم شده
سروش(نگهبان خاندان)
ضيافت هاي عاشق را خوشا بخشش . خوشا ايثار خوشا پيدا شدن در عشق . براي گم شدن در يار چه دريايي ميان ماست . خوشا ديدار ما در خواب چه اميدي به اين ساحل . خوشا فرياد زير اب خوشا عشق و خوشا خون جگر خوردن خوشا مردن . خوشا از عاشقي مردن اگر خوابم .اگر بيدار . اگر مستم . اگر هشيار مرا ياراي بودن نيست . تو ياري کن . مرا اي يار تو اي خاتون خواب من . من تن خسته را در ياب مرا هم خانه کن تا صبح . نوازش کن مرا تا خواب هميشه خواب تو ديدن . دليل بودن من بود چراغ راه بيداري اگر بود از تو روشن بود ضيافت هاي عاشق را خوشا بخشش . خوشا ايثار خوشا پيدا شدن در عشق . براي گم شدن دريا نه از دور و نه از نزديک . تو از خواب امدي اي عشق خوشا خود سوزي عاشق .مرا اتش زدي اي عشق خوشا عشق و خوشا خون جگر خوردن خوشا مردن . خوشا از عاشقي مردن
سروش(نگهبان خاندان)
خــــدایا همه از تو می خواهند ، بدهی من از تو می خواهم ، بگیری خـــــدایا این همه حس دلتنگی را از من بگیر
سروش(نگهبان خاندان)
شبهایی هست که من و دیوارهای خاکستری دلمان را به آمدن تو خوش میکنیم شنیدی ؟؟ انتظار ... صحبت از بی نهایت است شبهایی هست که نبودنت مرا به لمس تمام عکسهای تو نزدیکتر میکند شبهایی هست که بودنم را با نگاهم به سقف خانه میخ میکنم شنیدی ؟؟ صحبت از ذره ذره نیست شدن است شبها یی هست که پرواز را زیر پوستم حس میکنم شنیدی ؟؟ کندن ...رفتن .... صحبت از رها شدن است شب هایی هست ... مثل امشب ... تاریک ... سرد شب هایی ...مثل امشب ... که کاش صبح نشود میشنوم ... صحبت از ختم این قائله است صحبت از خس خس نفسهای عشقی که شاید به صبح نکشد
سروش(نگهبان خاندان)
نيمه ي گمشده ي من با تو حرف ها دارم ... نگاهم كن و دستم رو بگير...
الان كه اينجا نشستم حس عجيبي دارم.
اين هوا برام بوي خاصي داره!
يادم اومد زماني كه با صداي مستت گفتي عاشقانه دوستتم داري.
وبراي اولين بار دلم را با خودت بردي و دلت رو پيش خودم بردم.
با همان نگاه آشنايي كه عمريست همسايه ي احساس من است نگاهم كردي.
و با همان آغوش گرمت كه اگر نباشد نيستم منو به سينه ات فشردي تمام بودنم را آسوده خاطرتر از هميشه به دستهاي مهربان توميسپرم.
در التهاب اين همه گرماي دلپذير آغوشت بيقرار تر از هميشه هستم. عطش خواستنت . عطش بوسيدنت . تشنگي فهميدنت .
چقدر خوبه تو راتا ابد داشتن و با تو قدم به قدم تا گلباغ سرخ رفتن. و چه تمناي لطيفيه در كنار تو خاك خيس باران خورده را نفس كشيدن .
و با تو لحظه هاي بي تاب عاشقي را تاب آوردن .همه ي اينارو از تو دارم اما چه فايده تو نيستي كاش تا ابد با من بودي....
سروش(نگهبان خاندان)
بی تو و رنگ چشمات ٬ اینجا هر روز میسوزم
دست خودم نیست که من ٬ دوست دارم هنوزم
تو کنج این خرابه ٬ بی تو تنها نشستم
با یه چشم تر شده تو خودمم شکستم
شکستم از غم تو ٬ شکستم از نبودت
آتیش گرفت وجودم ٬ وقتی نبود وجودت
اون چشمای خمارت ٬ معنی زندگیم بود
دستای مهربونت ٬ عشق همیشگیم بود
اما حالا بین راه ٬ موندم مثل مسافر
از جاده ی زندگیم ٬ تو رفتی مثل عابر
تصویرم تو آینه شده برام یک سوال
رسیدن به مقصد یه آرزوی محال
یه آرزوی محال شبیهه با تو بودن
شبیهه تا همیشه ٬ فقط تو رو ستودن
حالا بگو کجایی که بونتو میگیرم ؟....
سروش(نگهبان خاندان)
اگر كسي سراغ مرا گرفت بگوييد رفته است باران ها را تماشا كند واگر اصرار كرد بگوييد به ديدن طوفان ها رفته است و اگر باز هم سماجت كرد. . بگوييد رفته است تا ديگر باز نگردد.
سروش(نگهبان خاندان)
بی تو بی تو قامت نحیف شب بو ها حتی زیر باران میشکند بی تو هیچ رودی به فکر دریا شدن نیست!! بی تو تمام پرستو های عاشق بی آشیان میشوند بی تو حتی ماه هم در شبهای تنهایی ام رغبت نمی کند سری به من بزند!! بی تو هوای چشمانم همیشه بارانی است !!
سروش(نگهبان خاندان)
زَنــــ هــای ســ ـیگــاری را . . . وقـتی به تَماشا می نِشینم لـِـــذتــــ می بَـــرم . . . از یکـــ روحـــِ لَطــیفـــ با یکـــ زَخــمــ مـَــردانه ...!!!
سروش(نگهبان خاندان)
هر وقت که بارون میزنه تورو کنارم میبینم حس میکنم پیش منی هنوزم عاشق ترینم هر وقت که بارون میزنه تورو کنارم میبینم حس میکنم پیش منی هنوزم عاشق ترینم
سروش(نگهبان خاندان)
تـا حـالا بـه ایـن مـوضـوع فِــکــر کــردی،
بـا ایـنـکـه سـَـگ بـه وَفـاداری مـَـعروفـــه،
امــا چــرا مــیگــن مـثـل ِ ســَــگ پَــشــیمــون مــیــشی؟؟!!!
چــون آخـــر ِ وَفـــاداری پـَــشــیـــمـــونــــیـــه...!!!
سروش(نگهبان خاندان)
اينجا جاييست كه.... عشقبازي نميكنند باهم..... با هم با عشق بازي ميكنند.....!!!