دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

سروش(نگهبان خاندان)

تکیه بر دیوار کردم خاک بر پشتم نشست دوستی با هر که کردم عاقبت قلبم شکست درباره »
سروش(نگهبان خاندان)
مرد - مجرد
امتیاز: 2206

دنبال‌شدگان

(137 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(192 کاربر)

گروه‌ها

(9 گروه)

بازدید

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

تاریکی فریاد از شب دارد و چشمان باز من فریاد از انتظار و کسی نیست تا بگوید پلکهایت را برهم بگذار تا نبینی چشم از تو برداشته و در نگاهش تصویر دیگری موج میزند پلکهایت از غم سنگین شده آنها را بر هم بزن شاید صاعقه زد و باران بارید

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

سعــی كــن در ایــن دنیــا خــودت باشــی ! دیـگـــــران بـه حــــّـــــد كافــی هستنــد _

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

زندگی مشکل نیست، بلکه مشکلات زندگیند _

این ارسال را بازنشر کرده است.
سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

هر آنچه را که بهائی برای آن نپرداخته ای , با ارزش مدان.. زیرا پنیر مجانی در تله موش است.

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

رسم زندگي اين است روزي کسي را دوست داري و روز بعد تنهايي به همين سادگي او رفته است و همه چيز تمام شده مثل يک مهماني که به آخر مي رسد و تو به حال خود رها مي شوي چرا غمگيني ؟ اين رسم زندگيست پس تنها آوازبخوان

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

سختـــــــــه تـــــــــو بخواي اونـــــــــم بخواد امـــــــــا سرنوشـــــــــت نخواد سختـــــــــتر از اين هم ميشـــــــــه؟؟!!!☹ ☹

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

سکوتی از فریاد سرم را روی شانه پنجره می گذارم و گریستن آسمان را می نگرم. چه بی پروا می گریی عشق . دانه های اشک بر روی گونه های شیشه می لغزد وخاطرات به روی گونه های من .پنجره های روبه رو بسته اند. این روزها دیگر کسی به دیدار باران نمی آید دیگر کسی عاشق نمی شود. در کوچه های خلوت تنهایی مان نه رهگذری می خواند و نه درویشی و انگار هیچ شاعری در لحظه های تولد عشق نمی گرید. درویش به کوچه های ما بیا صدای تو لیلی و مجنون را بیدار می کند. در این باران بی امان بخوان تا عشق جان بگیرد تا کسی بی قرار یارش شود. بزن به دل کوچه ها و آن قدر حدیث عشق و ذکر یا عشق یا عشق یا عشق سر بده که لیلی باپایبرهنه خود را به دیدار مجنون برساند. بخوان درویش صدایت بوی صبح می دهد. کی سر می زند سپیده ما؟ بخوان تا پنجره های بسته گشوده شود و به کوچه ی بی درخت و بی بهار دوباره برگردد. من نذر کرده ام... نذر کرده ام تار تار گیسویش را دانه دانه با اشک بوسه زنم. من نذر کرده ام یا عشق یا عشق یا عشق...

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

باران: مرا با خود ببر به جغرافیایی که توی هیچ نقشه ای نیست.. به تاریخی که توی هیچ زمانی ثبت نشده.. به روزگاری که برای هیچ عاشقی رقم نخورده.. مرا با خودت ببر باران ....

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

خدایا با توأم نقاش ِ اولين قطره‌ي باران... رويش برگ... لحظه‌ي مه آلوده‌ي كوه... آيا اولين لحظه رويش عشق را تصويري هست؟

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

ببار باران که تنهايي... آرامگاه جاويد من است... و درد سكوت... همنشين تنهايي جاودانه من... پس ببار امشب برایم که تا اوج خدا تنهای تنهایم .....

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

رای دردهایت مرهم می شوم برای دلتنگی هایت آغوش.. برای اشکهایت سرشانه می شوم برای درد دلهایت گوش.. تا هستم ..با توام..کنار تو ایستاده ..موازی چشم های خیست.. موازی بازوان فروافتاده ات.. در تقاطع نگاه هایی که ترا فریاد می زند..

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

اشکهایم را پذیرا باش آنگاه که سجده بر خاک تو می زنم آنگاه که حجم خاک دیواریست بین بودن و نبودن اضطرابم را پذیرا باش آنگاه که پر می کشم تا آسمان تو آنگاه که حجم خاک جسمم را گرو می گیرد تا بداند که در آغوش تو آرام می گیرم سقوطم را پذیرا باش که نیاموختی ام هر فرازی را فرودیست ایستاده ای اما جای خالی ات خالیست و تنها کلامم بعد از تو باز هم تنهاییست

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

باران آسمان بارانيست همگي مي گذرند چتر دارند به دست تا نبارد باران بر سر و صورتشان اما... من تنها و رها زير اين سقف سياه گام بر مي دارم بي چتر و به تو مي انديشم!!!!!!!!!!!!

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

دلکش: بردی از یادم ، دادی بر بادم ، با یادت شادم ویگن: دل به تو دادم ، در دام افتادم ، از غم آزادم دلکش: دل به تو دادم ، فتادم به بند ای گل بر اشک خونینم نخند ویگن: سوزم از سوز نگاهت هنوز چشم من باشد به راهت هنوز چه شد آنهمه پیمان ، که از آن لب خندان بشنیدم و هرگز خبری نشد از آن دلکش: کی آیی به برم ، ای شمع سحرم در بزمم نفسی ، بنشین تاج سرم ، تا از جان گذرم ویگن: پا به سرم نه ، جان به تنم ده چون به سر آمد ، عمر بی ثمرم نشسته بر دل غبار غم ، زآنکه من در دیار غم گشته ام غمگسار غم امید اهل وفا تویی ، رفته راه خطا تویی آفت جان ما تویی هر دو: بردی از یادم ، دادی بر بادم ، با یادت شادم دل به تو دادم ، در دام افتادم ، از غم آزادم دل به تو دادم ، فتادم به بند ای گل بر اشک خونینم نخند سوزم از سوز نگاهت هنوز چشم من باشد به راهت هنوز

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

تحقیرتـــــــــــــ همــ کنمــ کافی نیستـــــــ تفریقتـــــــــ میکنمــ از تمامــ زندگی امــ