سروش(نگهبان خاندان)
خودم را با تو طناب پیچ می کنم, و دهانم را با داغیه لبهایت می بندم عاشقانه ترین گروگان گیری تاریخ را به نام ما ثبت خواهند کرد
سروش(نگهبان خاندان)
صبر کن صبر کن عاطفه دلگیر شود بعد برو یا کمی از تو دلم سیر شود بعد برو صبر کن طفلک نوخواسته ی عاشقی ام زندگانی کند و پیر شود بعد برو تازه از راه رسیدی به سفر فکر نکن باش تا وقت سفر دیر شود بعد برو تو اگر کوچ کنی بغض خدا می شکند صبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو تازه عاشق شده ام من به دلم رحمی کن باش تا عشق زمین گیر شود بعد برو
سروش(نگهبان خاندان)
كاش آدما یکم جرات داشتن گوشی رو بر میداشتن و زنگ میزدن و میگفتن: ببین دلم واست تنگ شده واسه هیچ چیزه دیگه ای هم زنگ نزدم
سروش(نگهبان خاندان)
خداحافظ سکوت خسته ی باران خداحافظ..... خداحافظ به رسم خوب دلداران خداحافظ خداحافظ همین کافی و یک لبخند...... هزاران قطره بر گونه و چشم و جاده و پیوند خداحافظ فقط یک بار برای رفتن جانم...... برای مرگ چشمانم برای عشق و ایمانم خداحافظ تمام قصه ها آرام میمیرد..... و باران تا ابد چشمان من را سلطه میگیرد خداحافظ که انگار آخر قصه است..... و پایان پر از رازش غم و غصه است خداحافظ از این لحظه منم اینجا تک و تنها خداحافظ جدا از هم خداحافظ.....
سروش(نگهبان خاندان)
من باختم ؛ چون کسي را از دست دادم که دوستش داشتم ....!!! تو بردی ؛ چون کسي را از دست دادی که دوستش نداشتی ... !!
سروش(نگهبان خاندان)
صد مسافـــــــر آمد اما هیچكس عاشــــــق نبـــود...
هیچ كس حتی خودش هم با خودش صـــادق نبود...
هیچ كـــــــس آینه ای از آب در دســـتش نداشت ...
توشه ای جز كوله بار خواب ،در دستش نداشت ...
هیچ كس بی چتر در بــــــــاران شــیدایی نرفت ...
هیچ كس تا گــــــــم شدن تـــا مرز پیدایی نرفت ...
هیچ كس با همرهــــش از فصل دل كندن نگفت ...
از مسافر ، از سفـر ، از شوق ، از رفتن نگفت ...
هركسی دربُغضِ مه،راهی به جایی جست و رفت..
دست از مشق سفر ، از عاشقی ها شست و رفت..
از کسی ردی ، نشانی ، خاطری پیدا نبود ....
راه بود و ماه بود و عابری پیدا نبود
سروش(نگهبان خاندان)
گاهـــــــــــــــــــــــــــی..... گاهـــــــــــی باید بارید... آنقدر که خودت هم غرق شوی...! گاهـــــــــــی باید رفت... آنقدر که خودت را هم گم کنی...!
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
کس نمیداند در این بحر عمیق،سنگریزه قرب دارد یا عقیق؟من همین دانم که در این روزگار هیچ چیز ارزش ندارد جز رفیق....
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
حالاکه می خواهی بروی "لطفا"تندترقدم هایت رابردار.... دلم را فرستاده ام دنبال "نخودسیاه"
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
خانه های جدول زندگیم را دستان مهربانت یک به یک پر کرد و رمز جدول چنین بود:دوستم بدار
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
ب کدامین جرم حکم صبر برای من صادرشد؟!جرم من عشق بود؟!