سروش(نگهبان خاندان)
اسمت را موج میبرد خودت را کشتی موهايت را باد و يادت را دفتر گمشدهام اسمم را سنگی نگه میدارد خودم را گوری و يادم را...
سروش(نگهبان خاندان)
آهستـــــــــه فتــــح کرده ای با چشمهایت هرچـــه داشته ام را حالا تمام جهــــــان من مستعمره ی توست.
سروش(نگهبان خاندان)
روز مرگم،هرکه شیون کند از دور و برم دور کنید/همه را مست و خراب از می انگور کنید
مرد غسال مرا سیر شرابش بدهید/مست مست از همه جا حال خرابش بدهید
بر مزارم مگذارید بیاید واعظ/پیر میخانه بخواند غزلی از حافظ
سروش(نگهبان خاندان)
چشم به راه من به باران گفتم چشم به راه توام اما گریه ی بی تاب مرا این بار ندید او نفهمید دلم دلتنگ است نفسم میگیرد تا صدای پر پروانه ی عاشق را روی گلبرگ گل نرگس تو میشنود چلچله ها میخوانند قصه ی دیدار تو را همه ی پنجره ها میدانند که تو نزدیکی... آن که دور است منم
سروش(نگهبان خاندان)
به سلامتی خودمون که آخرش نفهمیدیم اینجایی که هستیم تقدیر مونه یا تقصیرمون..... .
سروش(نگهبان خاندان)
تو شعرای سپید من
جایی نمونده واسه تو
سیاهی و در به دری
از روزگار من برو ....
سروش(نگهبان خاندان)
ضـــــربه ی آخر را خدایم زد
آن زمان که برای ماندن در کنار من
استخاره کردی و بد آمد
سروش(نگهبان خاندان)
مشکلات از جایی شروع شد که
به هر کی گفتیم نوکرتیم فکر کرد واقعاً اربابه...
سروش(نگهبان خاندان)
زندگی چیست؟عشق .........عشق............عشق..... من در کدام جاده عشق جا ماندم!.........
سروش(نگهبان خاندان)
در نگاهت چیزیست که نمیدانم چیست ؟ مثل آرامش بعد از یک غم ، مثل پیدا شدن یک لبخند مثل بوی نم بعد از باران ، در نگاهت چیزیست که نمیدانم چیست ؟ من به آن محتاجم !
سروش(نگهبان خاندان)
آرزوی خیلــــــــی ها بودم اما اسیر قدرنشناسی یک نفر شدم به سلامتي قرباني هاي اعتماد.
سروش(نگهبان خاندان)
زندگی تمامش خطای دید است مـن تـو را می بینم تـو مـن را نمی بینی.
سروش(نگهبان خاندان)
باران نم نم می بارد
و من همچنان در فراق محبوب
کوچه های بی انتها را می پیمایم ...
ببار باران تا من نشانی از یار بیابم
ببار باران... ببار ..
سروش(نگهبان خاندان)
از ما که گذشت
ولی به دیگری موقتی بودنت را گوشزد کن
تا از همان اول فکری به حال جای خالیت کند....