یـ ـک آدمـ ـ
دست من که نیست / که بنویسم که فریاد زنم که قدم زنم به روی زلف هایت / تو که در دستانم نباشی هیج چیز دست من نیست
یـ ـک آدمـ ـ
از میان کوچه های پر خاطره که بگذریم / بوی تند زلف هایت را به روی بند رخت های همسایه نمیشود تحمل کرد
یـ ـک آدمـ ـ
در من مردی است که عشق در بیضه هایش به خواب رفته است
یـ ـک آدمـ ـ
سیگار به لبان سرتقم / می چسبد
یـ ـک آدمـ ـ
ای خداااا یادت باشد / به من هیج آلت زنانه ای نداده ای تا به خود بچسبانم / دیر وقتی است دنبال مردمانی هستم که به پای حرف هایم بنشینند / شاید بهانه باشد برای ارضای دو طرف
یـ ـک آدمـ ـ
صدای درد هم/سایه بر خواست
یـ ـک آدمـ ـ
توان سر بار شدن را ندارد / سری که سیگار هم بر لبانش سنگینی میکند
یـ ـک آدمـ ـ
آخر که چه ؟ این همه حرف از تو دنیا آوردم
یـ ـک آدمـ ـ
دستانم سرد تر از آن است / که با این واژه ها / چشمانت را گرم کنم