✔ عـلـ[بابا]ــی
●▬ஜ۩۩ஜ▬● { أَلاَبِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ } ●▬ஜ۩۩ஜ▬●
✔ عـلـ[بابا]ــی
Icebreaker, Antarctic Photograph by Charles Swithinbank
✔ عـلـ[بابا]ــی
عکسی از اسکناسهای آلمانی ... که در دهه ۱۹۲۰ به عنوان کاغذ دیواری استفاده میشدند ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
به دیدارم بیا هر شب،در این تنهاییِ تنها و تاریکِ خدا مانند ... دلم تنگ است بیا ای روشن، ای روشنتر از لبخند ... شبم را روز کن در زیر سرپوشِ سیاهیها ... دلم تنگ است بیا بنگر، چه غمگین و غریبانه در این ایوانِ سرپوشیده، وین تالاب مالامال ... دلی خوش کردهام با این پرستوها و ماهیها ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
سکوت می کنم ... به احتـــــــــرام آن همه حرفــــــــــــی که در دلمـ مُـــردند ... وبه احتــــــــــــرام همه واژههایی کـــــــــــــــــه ... ناقص [ نامفهوم ] از زبانم متولــــــــــــد شدند ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
Krishna Temple, India by Alejandra Loreto
✔ عـلـ[بابا]ــی
هر کجا محرم شدی چشم از خیانت بازدار ... ای بسا محرم که با یک نقطه مجرم میشود ... ! [میدونم تکراریه / میدونم هزاربار شنیدی و خوندی / اما من هزاران بار دیگه تکرارش میکنم]
✔ عـلـ[بابا]ــی
آسمان عجب سخاوتی دارد ... اگر چه سکوت ،یار دیرینه ی غربت اوست ... وباران مسافر چشمان ابر ... آرزویش همه در حسرت یک جفت نگاه من و توست ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
يا رب اين کعبه مقصود تماشاگه کيست / که مغيلان طريقش گل و نسرين من است / حافظ از حشمت پرويز دگر قصه مخوان / که لبش جرعه کش خسرو شيرين من است / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم / وین یک دم عمر را غنیمت شمریم / فردا که از این دیر فنا درگذریم / با هفت هزار سالکان سر به سریم / ... !
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 25 روز و 2 ساعت و 4 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن