✔ عـلـ[بابا]ــی
قسمت اين بود که من با تو معاصر باشم / تا در اين قصه ی پر حادثه حاضر باشم / حکم پيشانی ام اين بود که تو گم شوی و / من به دنبال تو يک عمر مسافر باشم / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
همه موسم تفرّج به چمن روند و صحرا ... تو قدم به چشم من نه , بنشين كنار جوئي ... ! [فصيح الزمان شيرازي]
✔ عـلـ[بابا]ــی
بیا ای خسته خاطر دوست! ای مانند من دلکنده و غمگین ... من اینجا بس دلم تنگ است ... بیا ره توشه برداریم ؛قدم در راه بی فرجام بگذاریم … [ اخوان ثالث]
✔ عـلـ[بابا]ــی
Roosevelt Elk Cows by Michael Nichols
✔ عـلـ[بابا]ــی
Elephants, Botswana by Prince Eleazer
✔ عـلـ[بابا]ــی
غم عشق تو مادرزاد دیرم / نه از آموزی استاد دیرم / خوشُم با آن که از یمن غم ته / خراب آباد دل آباد دیرم / ... ! [باباطاهر][تصویر از : نیما باوردی]
✔ عـلـ[بابا]ــی
تنها ترین نسیم بهاری غمین مباش بر پای خود بایست ... و آنگه بخوان به رغم غارت طوفان ... باید دوباره زیست ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد / یک نکته از این معنی گفتیم و همین باشد / هر کو نکند فهمی زین «کلک خیال انگیز» / نقشش به حرام ار خود «صورتگر چین» باشد / ... ! [حافظ]
✔ عـلـ[بابا]ــی
تا در طلب گوهر کانی کانی / تا در هوس لقمه ی نانی نانی / این نکته ی رمز اگر بدانی دانی / هر چیز که در جستن آنی آنی / ... ! [مولانا]
✔ عـلـ[بابا]ــی
Baobab Trees, Tanzania by Tom Schwabel
✔ عـلـ[بابا]ــی
Cliffs of Moher, Ireland by Jim Richardson
✔ عـلـ[بابا]ــی
Dust Tornado, Africa by Jeremy Lock
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 24 روز و 19 ساعت و 17 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن