✔ عـلـ[بابا]ــی
Tarpon and Silversides, Grand Cayman by Mike Sutton Brown
✔ عـلـ[بابا]ــی
نخواهی که باشد دلت دردمند / دل «دردمندان» بر آور ز بند / ره نیک زرتشت آزاده گیر / چه ایستاده ای «دست افتاده» گیر / ... ! [سعدی]
✔ عـلـ[بابا]ــی
Manta Ray, Maldives by Michel Braunstein
✔ عـلـ[بابا]ــی
National Performing Arts Center, Beijing by Lance McMillan
✔ عـلـ[بابا]ــی
بیدار شو ای دیده که ایمن نتوان بود ... زین سیل دمادم که در این منزل خواب است ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
سر بسته ماند بغض گره خورده در دلم / آن گريه هاي عقده گشا در گلو شکست / اي داد، کَس به داغ دل باغ دل نداد / اي واي، هاي هاي عزا در گلو شکست / ... ! [قیصر امینپور]
✔ عـلـ[بابا]ــی
در پهندشت خاك ،كه اقلیم مرگهاست ... با پای ناتوان و نفسهای سوخته هر سو دوان دوان ... افسرده كودكان زپی مادران خویش ... دلدادگان دشت ،سرداده اند گریه ... پی دلبران خویش ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
عجيب نيست كه هيزم شكن بياشوبد ... درخت اگر كه تو باشي دل از تبر ببری ... ! [پیمان سلیمانی / خط استاد اکبر محمدی]
✔ عـلـ[بابا]ــی
از هزاران در یکی گیرد سماع / زانکه هر کس محرم پیغام نیست / آشنایان ره بدین معنی برند / در سرای خاص، بار عام نیست / ... ! [سعدی]
✔ عـلـ[بابا]ــی
هنگامی دستم را دراز کردم که دستی نبود ... هنگامی لب به زمزمه گشودم، که مخاطبی نداشتم ... و هنگامی تشنه ی آتش شدم، که در برابرم دریا بود و دریا و دریا ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
Clouds and Mountains, Norway by Camilla Wejdemar
✔ عـلـ[بابا]ــی
Wind River Roadless Area, Wyoming by Jack Dykinga
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 24 روز و 19 ساعت و 17 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن