دعایت می کنم، عاشق شوی روزی ... بفهمی زندگی بی "عشق" نازیباست ... تو را در لحظه های روشن با او ... دعایت می کنم "ای مهربان همراه" ... تو هم ای خوب من ... گاهی دعایم کن ... !/ [کیوان شاهبداغی] [فایل]
دوست از من پیشِ دشمن گفت و دشمن پیشِ دوست / دوست ، با من دُشمنی کرده است و دُشمن ، دوستی / عشق، یعنی دُشمنی ، با خویشتن ، با این حساب / خواه ، با خود دُشمنی کن ، خواه ، با من دوستی ... !/ [فاضل نظری]
مِی فروشی در لباسِ پارسا برگشته است / آه از این نفرین ، که با دستِ دعا برگشته است / پینه های دست و پا سر زد به پیشانی عجب / کُفر ، با پیراهنِ زُهد و ریا برگشته است / داد از این طرزِ مُسلمانی که هر کَس در نظر / قبله را می جوید ، اما از خدا برگشته است ... !/ [فاضل نظری]
ای عشق همه بهانه از توست / من خامشام این ترانه از توست / من اندهِ خویش را ندانم / این گریهی بی بهانه از توست / ای آتشِ جانِ پاکبازان / در خرمن من زبانه از توست ... !/ [هوشنگ ابتاج / ه.ا.سایه]
دین و دل به یک دیدن باختیم و خرسندیم / در قمار عشق ای دل کی بود پشیمانی؟ / خانه ی دل ما را از کرم عمارت کن / پیش از آنکه این خانه رو نهد به ویرانی / ما سیه گلیمان را جز بلا نمی شاید / بر دل ما نِه ، هر بلا که بتوانی ... !/ [شیخ بهائی]
مــوی ســرم چـــو برف زمستان سپیــد شــد / نامــد بهــار و قامت مــن خــم چــو بید شد / گفتــم کــه ســر زنم به زمیـن دلـت ولی / ایـن دانــه از جوانــه زدن نـا امیـد شــد / از عمر رفته، در طلب وصل یک شبی / صدهـا هـــزار خاطره ام ناپدید شـد ... !/ [نعمت الله ترکانی]
امشبی را که در آنیم غنیمت شمریم / شاید ای جان نرسیدیم به فردای دگر / چه به میخانه چه محراب حرامم باشد / گر به جز عشقِ توام هست تمنای دگر ... !/ [عماد خراسانی]
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 24 روز و 22 ساعت و 56 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن