✔ عـلـ[بابا]ــی
آن را که جفا جوست نمی باید خواست ... سنگین دل و بد خوست نمی باید خواست ... مارا ز تو غیر از توتمنایی نیست ... از دوست به جز دوست نمی باید خواست ... ! (رهیمعیری)
✔ عـلـ[بابا]ــی
عمـــیق تـرین درد در زندگی مردن نیست ... بلکه پنهان کردن قلبی است که ... به اسفناک تـرین حالت شکسته شده ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
از باغ مــیبرنــــد چــــراغانـــــــیات کنـــــــند ... تا کاج جشـــــنهای زمـــــستانیات کننـــــــد ... پوشـــــــاندهاند «صبــــح» تو را «ابرهای تـــار» ... تنها به این بــــــــهانه که بــــــارانیات کننـــــد ... ! (فاضل نظری)
✔ عـلـ[بابا]ــی
هرگز " نگرد، نیست " سزاوار مرد نیست ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
در به در این کوچهها نشو ... سهم من و تو از سواحل دور و نزدیک ... سفرههای کوچکی است که ... ماهیان در اعماق دریا پهن کرده اند ... ! ((امین احراری))
✔ عـلـ[بابا]ــی
آه از این سفر کوتاه ... بازم من و تو و دوری و آه ! ... می ترسن از من و تو ، من و تو ، من و تو ، حیف ! ... تو قلب ما نه هوس نه گناه ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
نمیدانم ... نمیدانم ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
کنون ، هوای سفر در سر ... نشسته حلقه صفت بر در ... به هیج سوی نمی رانم ... حدیث خویش نمی دانم ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
●▬ஜ۩۩ஜ▬● { أَلاَبِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ } ●▬ஜ۩۩ஜ▬●
✔ عـلـ[بابا]ــی
یه حرفهایی همیشه هست ... که از عمق نگاه پیداست ... از اون حرف های تلخی که ... مثل شعر فروغ زیباست ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
دعای کاربران قبل از ورود به اینترنت در ایران ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
بیا که بی تو به جان آمدم ز تنهایی ... نماند صبر و مرا بیش از این شکیبایی ... !
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 25 روز و 16 ساعت و 27 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن