✔ عـلـ[بابا]ــی
وقتی پا به این جهان گذاشتید، به طور ضمنی پذیرفتید که با “رفتن” ها کنار خواهید آمد … !
✔ عـلـ[بابا]ــی
فردا که رد هیچ درختی نیست، گم کرده ی مسیر چه خواهد کرد؟ ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
خود را که به خلوتی رسانَد خورشید / از داغ، دلش را بِتَکاند خورشید ... گفتیم غروب کرده اما انگار / رفته ست نماز شب بخواند خورشید ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
آنقــدر مرا سرد کرد از خودش .. از عشق ..کــه حالا بــه جای دلبستن یخ بسته ام آهای !!! روی احساسم پا نگذاریــد ..لیز می**خوریــد ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
دوستم می گفت : رفتم داروخونه میگم پماد ضد خارش میخوام، یارو زیر لب میگه ، نیگا جوونای این مملکت حال ندارن خودشونو بخارونن ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
به طوافم مبر ای سرگردان ... ما از این دایرهها بیرونیم ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
گذشت زندگی یک چیز را بارها ثابت می کند ... و آن این است که ... گاهی "احمق ها" درست میگویند ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
این عکس یکی از کهن ترین مجموعه های شطرنج را نشان میدهد که در نیشابور کشف شده و متعلق به سده ی دوازدهم میلادی یعنی حدود نهصد سال پیش است. این مجموعه اکنون در موزه ی متروپولیتن نیویورک قرار دارد ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
چو آفتاب باش ... که اگر نخواهی بتابی ... نتوانی ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
دیری است روزگار مرا از تو جدا کرده است ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
کاریکاتور- بحران شوهر برای یک میلیون دختر - جراید : منتشر شده در ششمين شماره دوهفته نامه طنز و كاريكاتور دوشنبه 14 شهريورماه
✔ عـلـ[بابا]ــی
sms غضنفر : گونی گونی i love you تقدیم به تو ... قربونت فقط گونی هاشو برگردون مال مردمه ... !
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 25 روز و 6 ساعت و 28 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن