✔ عـلـ[بابا]ــی
فاش میگویم و از گفته خود دلشادم ... بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم ... طایر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق ... که در این دامگه حادثه چون افتادم ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
به پای خویش نخواهی که پای دار بیایم ... مگر که صبر کنی با خودم کنار بیایم ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
گیرم که در بیداری ات مرا راندی (کُشتی) ... آرزو بر دلت بماند ... ! در خوابهایت زندگی خواهم کرد ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
اداره راهنمایی رانندگی قزوین : جهت امنیت بیشتر سرنشینان جلو ،بستن کمربند ایمنی برای سرنشینان عقب الزامی است ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
اگر برده ای را خفته دیدی، بیدارش نکن ... شاید خواب آزادی می بیند ... ! (جبران خلیل جبران)
✔ عـلـ[بابا]ــی
@golpari_1371 بازدید شد ... ممنون از پذیرائیتان ... موفق باشید !
✔ عـلـ[بابا]ــی
بدترین فحش زمان است به من ... دوریت، نبودنت ... کاری کن ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
چیزی پس از غروب کجا می رودم ؟... وقتی نسیم زرد ،خورشید سرد را ... چون برگ خشکی از لب دیوار رانده است ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
قدم دریغ مدار از جنازهٔ حافظ ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
میبوسم انگشتان کوچک خونین تو را ... و شرم میکنم از بودن خویش ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
چو غلام آفتابم ،هم از آفتاب گویم ... نه شبم نه شب پرستم ،که حدیث خواب گویم ... چو رسول آفتابم ،به طریق ترجمانی ... پنهان از او بپرسم ،به شما جواب گویم ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
عزادار شدن دانشکده کامپیوتر شریف پس از مرگ استیو جابز ... به شیوه ایرانی ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
در دایرهء قسمت ما نقطهء تسلیمیم ... لطف آنچه تو اندیشی حکم آنچه تو فرمایی ... !
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 25 روز و 7 ساعت و 41 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن