✔ عـلـ[بابا]ــی
امروز سایهای که همیشه دنبالم میآمد ،در ایستگاهِ اتوبوس جا ماند ... حتماً برای فرار ،نباید که لای لباسهای کهنه پنهان شد ... ! [سایه ها ،کارآگاههای مخفی خاطراتی هستند که سالها پس از تنها شدنت ... دنبالت میآیند!] [بهرنگ قاسمی]
✔ عـلـ[بابا]ــی
Polar Bear With Whale Bone by Florian Schulz
✔ عـلـ[بابا]ــی
Grizzly Bear and Cub by Trish Carney
✔ عـلـ[بابا]ــی
وقتي سكوت دهكده فرياد میشود / تاريخ، از انحصار تو آزاد ميشود / تاريخ، يك كتاب قديميست كه در آن / از زخمهاي كهنهي من ياد ميشود / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
●▬ஜ۩۩ஜ▬● { أَلاَبِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ } ●▬ஜ۩۩ஜ▬●
✔ عـلـ[بابا]ــی
در ره اگر صدای قدم ها "مجرد" است ... در سرزمین عشق اگر"شب گرفتگی"ست ... جاری نمی شوم مگر ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
فاش میگویم و از گفته خود دلشادم / بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم / طایر گلشن قدسم ! چه دهم شرح فراق ؟ / که در این دامگه حادثه چون افتادم / من ملک بودم و فردوس برین جایم بود / آدم آورد در این دیر خراب آبادم / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
خوش به حال آنکه قلبش مال توست / حال و روزش هر نفس، احوال توست / خوش به حال آنکه چشمانش تویی / آرزوهایش همه آمال توست / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
Sea Pens, New Zealand by Brian Skerry
✔ عـلـ[بابا]ــی
Stargazer, Lake Malawi by Chris Cannucciari
✔ عـلـ[بابا]ــی
رفتم اما دل من مانده برِ دوست هنوز / می برم جسمی و جان در گرو اوست هنوز / هر چه او خواست، همان خواست دلم بی کم و کاست / گرچه راضی نشد از من دل آن دوست هنوز / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
White Pocket, Arizona by Richard Barnes
✔ عـلـ[بابا]ــی
ما را ز خیال تو چه پروای شراب است؟ / خُم گو سر خود گیر که خُمخانه خراب است / گر خمر بهشت است بریزید که بی دوست / هر شربت عذبم که دهی عین عذاب است / بیدار شو ای دیده! که ایمن نتوان بود / زین سیل دمادم که در این منزل خواب است / ... ! [حافظ]
✔ عـلـ[بابا]ــی
تبلیغ استفاده ازکمربند ایمنی ... ! [قابل توجه رانندگان گرامی]
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 24 روز و 18 ساعت و 33 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن