✔ عـلـ[بابا]ــی
سفره افطار ... ! [ دوران ناصری ]
✔ عـلـ[بابا]ــی
Big-Wave Surfing Jaws, Maui, Hawaii by Zak Noyle
✔ عـلـ[بابا]ــی
Sugarloaf Mountain Cable Cars Brazil by Craig Hayman
✔ عـلـ[بابا]ــی
عاشقان پنجره باز است اذان مي گويند / قبله هم سمت نماز است اذان مي گويند / عاشقان هرچه بخواهيد بخواهيد خجالت نکشيد / يارما بنده نوازاست اذان مي گويند / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
Eagle Island Lighthouse by Chris Rainier
✔ عـلـ[بابا]ــی
سینه باید گشاده چون دریا / تا کند نغمه ای چو دریا ساز // نفسی طاقت آزموده چو موج / که رود صد ره و بر آید باز // تن توفان کش شکیبنده / که نفرساید از نشیب و فراز // بانگ دریادلان چنین خیزد / کار هر سینه نیست این آواز ... ! [ هوشنگ ابتهاج ]
✔ عـلـ[بابا]ــی
به درنگی دل ما شاد کن، ای چنگی عشق / که بسی نغمه درین پرده ی ساز است هنوز / از من و صحبت من زود چنین دست مدار / که مرا قصه ی جانسوز، دراز است هنوز / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
Japanese Maple, Oregon by Darlyne Murawski
✔ عـلـ[بابا]ــی
Sedona, Arizona by Chris Brundige
✔ عـلـ[بابا]ــی
هر که معلومش نمیگردد که زاهد را که کُشت / گو سرانگشتان شاهد بین و رنگ ناخنش / بعد از این ای یار اگر تفصیل هشیاران کنند / گر در آن جا نام من بینی قلم بر سر زَنَش / لایق سعدی نبود این خرقه تقوا و زهد / ساقیا جامی بده وین جامه از سر برکَنَش / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
Golden Gate Bridge, San Francisco by James A. Sugar
✔ عـلـ[بابا]ــی
امروز ترا دسترس فردا نیست / و اندیشه فردات بجز سودا نیست / ضایع مکن این دم ار دلت شیدا نیست / کاین باقی عمر را بها پیدا نیست / ... ! [ حکیم عمر خیام ]
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 24 روز و 19 ساعت و 17 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن