✔ عـلـ[بابا]ــی
به غم كسي اسيرم كه ز من خبر ندارد / عجب از محبت من كه در او اثر ندارد ... غلط است هر كه گويد دل به دل راه دارد / دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
زندگی را تو بساز ، نه بدان ساز که سازند و پذیری بی حرف ... زندگی یعنی جنگ ، تو بجنگ ، زندگی یعنی عشق ، تو بدان عشق بورز ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
بینند همه هلال و من ابرویت ، گیرند همه روزه و من گیسویت ... در دایره ی دوازده ماه تمام ، یک ماه مبارک است آن هم رویت ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
من به تنهایی یک چلچله در کنج قفس ، بند ، بندم همه در حسرت یک پرواز است ... من به پرواز نمی اندیشم ، به تو می اندیشم ، که زیباتر از اندیشه یک پرواز است ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
عمریست که با سادگی ام خو دارم / درویش صفت نغمه ی یا هو دارم / ای عشق بیا مشتری جانم باش / در سینه دلی به شرط چاقو دارم ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
عشق پرواز بلندی ست، مرا پر بدهید / به من اندیشۀ از مرز فراتر بدهید / من به دنبال دل گمشده ای می گردم / یک پریدن به من از بال کبوتر بدهید ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
چشم ما ناظر حسرتمند تاریخ است . در غار تنهایی نشسته ایم و دستمان از دنیا کوتاه، تنها نگاهی داریم مانده به دور بی اینکه سهمی از زمان داشته باشیم و نقشی در زمین ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
من از لمس یک برگ به حقیقت جنگل پی بردم و از یک حس دوست داشتن به عظمت خدا رسیدم . شما چطور ؟ ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
میلتون فریدمن پدر اقتصاد بازار آزاد : چهار راه برای خرج پول وجود دارد ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
چه زیباست معشوقه ی کرمهای خاکی بودن در غم سرای مرگ ، زیرا معشوقه ی آدمیان بودن چیزی ندارد جز دل شکستن در رهگذر خاطرات ... !
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 24 روز و 6 ساعت و 1 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن