✔ عـلـ[بابا]ــی
دیروز در دادگاه دلم عقل من قاضی بود ، متهم قلبم بود ، جرم من عشقم بود ، عشق من یاد تو بود ! آیا حق من اعدام بود ؟
✔ عـلـ[بابا]ــی
مگردان روی خود ای دیده رویم / به من بنگر که تا از تو برویم ... سبوی جسمم از چشمه ات پرآب است / مکن ای سنگ دل مشکن سبویم ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
بر روح تمام شیعیان تیغ زدند / بر مردترین مرد جهان تیغ زدند ... خورشیدبه سینه، ماه برسر می زد / انگاربه فرق آسمان تیغ زدند ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
امشب این دل یاد مولا می کند / لیلة القـدر است و احیا می کند ... بشنو ای گـوش دلها بی صدا / نغمه ی فـزت و رب الکعبه را ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
چرا به آينه بايد پناه برد، - چرا ؟ درون آينه ذهن من تويي برجا ... چگونه ابر كدورت مرا فرو پوشاند , چگونه باور من - در فضا معلق ماند ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
شراب نور كجاست ؟ كه اين من نوميد , چنين مي انديشم , كه جلوه هاي سحر را به خواب خواهم ديد , و آرزوي صفا را به خاك خواهم برد ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
چون، اوج كمال بشري مي بينم / چون، جمع صفان آدمي مي بينم ... در دورنماي عالم انساني / كوتاه سخن، فقط علي مي بينم ... ! ( معینی کرمانشاهی )
✔ عـلـ[بابا]ــی
جای آن است که خون موج زند در دل لعل / زین تغابن که خزف میشکند بازارش ... آن سفرکرده که صد قافله دل همره اوست / هر کجا هست خدایا به سلامت دارش ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
(شعر مازندرانی در شهادت امیر المومنین علی (ع) و ترجمه فارسی)
✔ عـلـ[بابا]ــی
بعضی ها وقتی کاری داشته باشند دوستت هستند ، بعضی ها وقتی گیر می کنند دوستت هستند ، بعضی ها نیستند و وقتی هم هستند بهتر است نباشند ، بعضی ها نیستند و ادای بودن در می آورند ، بعضی ها در عین بودن هرگز نیستند ، بعضی های دیگر هم به طور کلی هستند ولی آدم نیستند ، آنهای دیگری هم که آدم هستند ، نیستند ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
در دل من همه کورند و کرند ... دست بردار از این در وطن خویش غریب ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
قلب من جایگاه رفیقی است که شقایق ها حسرت آن را میخورند ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
الحمدالله خالق الخلق، باسط الرزق، فالق الاصباح، ذي الجلال و الاكرام و الفضل و الانعام، الذي بعد فلايري و قرب فشهدالنجوي، تبارك و تعالي. ستايش از آنِ خدايي ست كه آفريننده خلق است و گشاينده روزي و شكافنده سپيده صبح؛ بزرگواري و بزرگ منشي از آن اوست و بخشش و فزوني به او مي برازد و نعمت هايي كه دور است، پس ديده نشود و آن چه نزديك است، از اوست. تا آنجا كه راز نهان بر او عيان است و او فرخنده و برتر است ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
عاشق عاشقی باش و دوست داشتن را دوست بدار ، از تنفر متنفر باش ، به مهربانی مهر بورز ، با آشتی آشتی کن و از جدایی جدا باش ... !
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 23 روز و 8 ساعت و 47 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن