✔ عـلـ[بابا]ــی
اگر خاموس بنشینی تا دیگران به سخنت آورند بهتر از آنست که ... سخن بگویی و خاموشت کنند ... ! (سقراط)
✔ عـلـ[بابا]ــی
توصیه ای از یک داغ دیده ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
چقدر سخته ... تو خیالت ساعت ها باهاش حرف بزنی اما ... وقتی دیدیش چیزی جز سلام نتونی بهش بگی ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
عشق از ديد بعضي ها : آه خدا يعني ميشه بياد خواستگاريم ... (جمله ي عاشقانه : يا شابدالعظيم یا سیده فاطمه یا... 1000 تومن نذرت ميكنم بياد خواستگاريم ) ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
عشق از ديد يك راننده : "راديات عشق من از برايت جوش آمده" ،" باور نداري بر آمپرم بنگر" ( جمله ي عاشقانه: عزيزم دوست دارم... بو بو بوغ ) ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
اومی بافد كه باز شادم كند ... به خیالش از غم آزادم کند ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
عکس های دیدنی و نایاب از ایران قدیم : استالین و محمد رضا پهلوی وزرای امور خارجه ایران و شوروی و سفیر شوروی در ایران 9 آذر 1322 ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
جز من اگرت عاشق و شیداست بگو / ور میل دلت به جانب ماست بگو / ور هیچ مرا در دل تو جاست بگو / گر هست بگو،نیست بگو،راست بگو ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
ديريست رفيق , که مونسم سنگ قبريست بر دوش ... راستي تو مي داني ؟ ... درکدام گورستان آسوده مي توان مرد؟ ... !
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 23 روز و 8 ساعت و 48 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن