دعایت می کنم، عاشق شوی روزی ... بفهمی زندگی بی "عشق" نازیباست ... تو را در لحظه های روشن با او ... دعایت می کنم "ای مهربان همراه" ... تو هم ای خوب من ... گاهی دعایم کن ... !/ [کیوان شاهبداغی] [فایل]
هیچ چیز احمقانه تر از این نیست که ... آدم بخواهد توی تلفن به یک نفر بگوید "دوستت دارم" ... و طرف بگوید چی گفتی؟ صدا نمی یاد ... !/ [اسماعیل فصیح / ثریا در اغما]
تو تماشا کن که بهار، دیگر پاورچین پاورچین از دل تاریکی می گذرد ... و تو در خوابی و پرستوها خوابند ... و تو می اندیشی به بهار دیگر و به یاری دیگر ... نه بهاری و نه یاری دیگر، حیف ... اما من و تو دور از هم می پوسیم ... غمم از وحشت پوسیدن نیست ... غمم از زیستن بی تو، در این لحظه پُر دلهره است ... !/ [حمید مصدق]
salam ostad mamnoonam ke yade man boodid vabaraye doayi ke baram kardid ham mamnoonam man ham barye shoma behtarinha ro arezoomandam babate takhiram ham mazerat mikham chon chand vaghtist ke dargire kar o dars shodam
گوش دلی کجاست کز تو بشنود / پژواک خستگیّ وُ طنین ملال تو / شاید ز رمز و زار به اعجاز می رسد / از شب کسی بپرسد اگر حسب حال تو ... !/ [حسین منزوی] [ولادت مولایمان علی ( ع ) و روز پدر بر همگان فرخنده و خجسته باد]
سایه های ما ... همچو گلهایی که مستند از شراب شبنم دوشین ... گویی آنها در گریز تلخشان از ما ... نغمه هایی را که ما هرگز نمی خوانیم ... نغمه هایی را که ما با خشم، در سکوت سینه میرانیم ... زیر لب با شوق میخوانند ... !/ [فروغ]
باید عاشق شد و خواند ... باید اندیشه کنان پنجره را بست و نشست ... پشت دیوار کسی می گذرد، می خواند ... باید عاشق شد و رفت ... چه بیابانهایی در پیش است ... باید از کوچه گریخت ... بادها، درگذرند ... !/ [محمود مشرف آزاد تهرانی]
از ماه لکهای بر پنجره مانده است ... از تمام آبهای جهان، قطرهای بر گونهی تو ... و مرزها آنقدر نقاشیِ خدا را خط خطی کردند که ... خونِ خشک شده، دیگر نام یک رنگ است ... !/ [گروس عبدالملکیان]
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 21 روز و 11 ساعت و 54 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن