✔ عـلـ[بابا]ــی
شخصیت خود را محك بزنید : به این تست شک نکنید. این آخرین و استانداردترین تست شخصیت شناسى است که این روزها در اروپا بین روانشناسان در جریان است. پاسخهایش هم اصلاً کار دشوارى نیست. کافى است کمى با دقت به خودتان رجوع کنید. یک کاغذ و قلم هم کنار دستتان باشد و عنوان جوابی را که انتخاب می کنید یادداشت کنید تا بتوانید طبق اختصاص امتیازاتی که برای هر گزینه از سوالات مشخص شده، امتیازهایى که گرفته اید را جمع بزنید. سپس سراغ نتیجه گیری بروید و شخصیت واقعی خودتان را دریابید ... حاضرید ؟ پس شروع کنید ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
خویشاوندی تنها حاصل وابستگیهای خونی نیست، رشتهی پیوندهای عقل و ادراک نیز وجود دارند ... ! «منتسکیو»
✔ عـلـ[بابا]ــی
طالع بینی بسیار جالب دانشجویی ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
یه روز در محضر عدل الهی / بهت ثابت می شه که رو سیاهی ... بس که تو آزردی مرا / هرگز نمی بخشم تو را ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
خیلی وقتها گناه نکردن نتیجه ی فراهم نبودن موقعیت است ... خیلی ها توهم تقوا برشان ندارد ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
معضل مسکن برای جوانان ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
گر به تو افتد نظرم ... چهره به چهره، رو به رو ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
معروف ترین ایرانیانی که مجرد بودند : ( 2 ) سید ابوالقاسم انجوی شیرازی ... !
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 21 روز و 5 ساعت و 30 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن