✔ عـلـ[بابا]ــی
پشتِ این پنجره شب دارد، میلرزد و زمین دارد باز میماند از چرخش ... پشت این پنجره یک نامعلوم نگرانِ من و توست ... ! شعری از شمس لنگرودی از مجموعهی "نتهایی برای بلبل چوبی"
✔ عـلـ[بابا]ــی
دستي كه به دست من بپيوندد، نيست / صبحي كه به روي ظلمتم خندد، نيست / زنجير، فراوانِ فراوان، اما / چيزي كه مرا به زندگي بندد، نيست ... ! "حسين منزوي"
✔ عـلـ[بابا]ــی
خبرت خرابتر كرد جراحتِ جدايي / چو خيالِ آبِ روشن كه به تشنگان نمايي ... بشدي و دل ببردي و به دستِ غم سپردي / شب و روز در خيالي و ندانمت كجايي ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
همه گویند که تو عاشق اویی , گرچه دانم همه کس عاشق اویند ... لیک می ترسم ، یا رب ! نکند راست بگویند . . . !
✔ عـلـ[بابا]ــی
زیر باران با یاد تو میروم ... به دنبال جای پای تو ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
پیامبر ص فرمودند::: هرکس شب عید فطر احیا بگیرد روزیکه همه دلها می میرند قلبش زنده است ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
برای سلامتی قلبتان فیلم کمدی تماشا کنید : محققان با بررسی بروی تاثیر برنامه های تلویزیونی و فیلمهای سینمایی در ژانرهای مختلف به این نتیجه رسیده اند که خنده های ناشی از تماشای فیلمهای کمدی می تواند تاثیر مثبتی بر گردش خون داشته باشدو درعوض تماشای فیلمهای جنگی و یا وحشت سبب استرس عصبی می شود ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
عشق مثل آبه ، می تونی توی دستات قایمش کنی ، اما آخرش یه روز دستتو وا می کنی می بینی نیست ! قطره قطره چکیده بی اینکه بفهمی ، فقط احساس می کنی دستات نمناکن ، این همون رطوبت خاطره هاست که بر جای مونده ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
گفتا : ز که نالیم که از ماست که بر ماست ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
در من ترانه های قشنگی نشسته اند ، انگار که از نشستن بیهوده خسته اند ... انگار سالهای زیادی ست ، امید خود را به این ترانه بسته اند ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
در نگاهت همه ی مهربانی هاست ... قاصدی که زندگی را خبر می دهد ... و در سکوتت همه ی صداها ... فریادی که بودن را تجربه می کند ... !
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 21 روز و 2 ساعت و 50 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن