✔ عـلـ[بابا]ــی
اي غصه مرا دار زدي خسته نباشی/ آتش به شب تار زدي خسته نباشی/ اي غصه دمت گرم كه درلحظه شادي/ با رگ رگ من تار زدي خسته نباشی ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
ما درس سحر در ره میخانه نهادیم/ محصول دعا در ره جانانه نهادیم ... در خرمن صد زاهد عاقل زند آتش/ این داغ که ما بر دل دیوانه نهادیم ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
اگه یک روز یک نفر دلت رو شکست صداش رو در نیار ... چون یک روز یکی دل خودشو می شکنه و اون روز صداش در میاد ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
تاب می خورد دلم ... و گاهی که خیلی بالا می رود، می لرزد! تاب است دیگر هویتش، رفتن و آمدن ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
ای دوست قبولم کن و جانم بستان / مستم کن و از هر دو جهانم بستان / با هر چه دلم قرار گیرد بی تو / آتش به من اندر زن و آنم بستان ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
خود ارزشمندی ... ! نظریه پردازان شخصیت، همگی بر این عقیده اند که داشتن خود ارزشمندی نقش اساسی در رشد سالم شخص دارد و اظهار می دارند که زندگی سالم روانی تنها در سایه احساس ارزش خود مثبت شکل می گیرد. خود ارزشمندی تجربه توانا بودن برای مقابله با مسائل اساسی زندگی و احساس شایستگی و خودباوری است ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
دلیر مرد تنگستان، در چنین روزی کشته شد : در روز ۱۲ شهریور ۱۲۹۴ رئیسعلی دلواری فرمانده نیروهای مقاومت تنگستان در برابر نیروهای انگلیسی به شهادت رسید ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
گاهی همان کسی که دم از عقل می زند / در راه هوشیاری خود مست می رود ... گاهی غریبه ای که به سختی به دل نشست / وقتی که قلب خون شده بشکست می رود ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
منت خدا را عز و جل که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت , هر نفسی که فرو می رود ،ممد حیات است و چون بر می آید مفرح ذات . پس در در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی شکری واجب ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
به هیچ یار مده خاطر و به هیچ دیار/ که بر و بحر وسیع است و آدمی بسیار// همیشه بر سگ شهری جفا و سنگ آید/ از آنکه چون سگ صیدی نمی رود به شکار// چو ماکیان به در خانه چند بینی جور/ چرا سفر نکنی چون کبوتر طیار ؟// ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
دل کز طواف کعبه کويت وقوف يافت / از شوق آن حريم ندارد سر حجاز ... هر دم به خون ديده چه حاجت وضو چو نيست / بي طاق ابروي تو نماز مرا جواز ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
ای سرو ناز حسن که خوش می روی به ناز / عشاق را به ناز تو هر لحظه صد نیاز ... فرخنده باد طلعت خوبت که در ازل / ببريده اند بر قد سروت قبای ناز ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
دلتنگیهای آدمی را باد ترانهیی میخواند، رویاهایش را آسمان پر ستاره نادیده میگیرد، و هر دانهی برفی به اشکی نریخته میماند. سکوت سرشار از سخنان ناگفته است؛ از حرکات ناکرده، اعتراف به عشقهای نهان ، و شگفتیهای به زبان نیامده، دراین سکوت حقیقت ما نهفته است؛ حقیقت تو و من ... ! "مارگوت بیکل" ترجمه احمدشاملو
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 22 روز و 11 ساعت و 57 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن