دعایت می کنم، عاشق شوی روزی ... بفهمی زندگی بی "عشق" نازیباست ... تو را در لحظه های روشن با او ... دعایت می کنم "ای مهربان همراه" ... تو هم ای خوب من ... گاهی دعایم کن ... !/ [کیوان شاهبداغی] [فایل]
امشب دلم گرفته و در انحصار توست / پرواز آخرین غزلم در مدار توست / من دارم از تمام جهان دست می كِشَم / اما دلم هنوز كمی بی قرار توست ... !/ [سیدمهدی نژادهاشمی]
@یاس عزیز ... دیروز در راه زیارت #ثامنالحجج بودی ... و امروز #زوار آن حضرتی، در کنار بارگاهش ... و فردا ... که سالروز #آفرینش توست ... مجاور آستان قدس آن امام همام ... و ما هنوز نا لایقیم، بر دانهچینی از آن صحن بهشتی ... اما،آرزومند سعادت و سلامت تو ... پیشاپیش، تولدت مبارکـــــــــــــــــــــــ! [انشالله که همواره، مسافری حقیقی باشی، در سرزمینهای آرزویت]
شانه هايت را بياور شانه کم آوردهام / يک بغل دلواپسی، يک سينه غم آوردهام / خسته و در ماندهام میجويمت در فالها / با توام ! باور نداری، قهوه هم آوردهام ... !/ [؟]
در اندرون منِِ «خسته دل» ندانم کیست / که من خموشم و او در فغان و در غوغاست / از آن به دِیر مغانم عزیز میدارند / که آتشی که نمیرد همیشه در «دل» ماست ... !/
كسی را تاب ديدار سر زلف پريشان نيست / چرا آشفته میخواهی خدايا خاطر ما را / نمیدانم چه افسونی گريبانگير مجنون است / كه وحشی میكند چشمانش آهوان صحرا را / چه خواهد كرد با ما "عشق" پرسيديم و خنديدی / فقط با پاسخت پيچيدهتر كردی معما را ... !/ [فاضل نظری]
اندر دل من درون و بیرون همه او است / اندر تن من جان و رگ و خون همه اوست / اینجای چگونه کفر و ایمان گنجد / بیچون باشد وجود من چون همه اوست ... !/ [مولانا / خط زیبای حسین میرمطهری]
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 19 روز و 6 ساعت و 1 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن