✔ عـلـ[بابا]ــی
هوای کوی یار و روی در ویرانه دارد دل / ازین ویرانسرا راهی به سوی خانه دارد دل / سر و سامانم را عشق می بازد به تصویری چنین / با رنج ِ هجران خلوتی جانانه دارد دل / هرچند اینچنین چون شمع ِ جان در خویش می سوزد / مقام ِ سوختن را ، حسرت ِ پروانه دارد دل / ! ... / [م.سحر]
✔ عـلـ[بابا]ــی
به یادت که می افتم ؛ برخاستنم مشکل است ... باور کن باور کن ... که من همه لحظه های بی تو بودن را ... با تو بوده ام ! ... /
✔ عـلـ[بابا]ــی
کودک بودیم و آزاد ... در بهانه های بی تکرار ... حالا بزرگ شده ایم و اسیر ... در تکرار های بی بهانه ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
Lighthouse Reef, Belize by Brian Skerry
✔ عـلـ[بابا]ــی
جُرمت را نمی دانم تو هم ندان اما ... اینجا سلول دِنجی ست که تو هم مثل من ... عاشق میله هاش می شوی ... به بند زمین خوش آمدی ... ! [کامران رسول زاده]
✔ عـلـ[بابا]ــی
Elephant Nature Park, Chiang Mai by Jeff Gear
✔ عـلـ[بابا]ــی
Garden Thailand by Wong Heng Meng
✔ عـلـ[بابا]ــی
مردم چه می کنند که لبخند می زنند؟ / «غم» را نمی شود که به رویم نیاورم! / وامانده ام که تا به کجا می توان گریخت / از این همیشه ها که ندارند باورم / حال مرا نپرس که هنجار ها مرا / مجبور می کنند بگویم که «بهترم» / ! ... / [زنده یاد نجمه زارع] [این پست تکراری نیست ... فقط به اشتباه در گروه دیگری نوشته شده بود که تصحیح گردید]
✔ عـلـ[بابا]ــی
کی رفته ای ز دل که تمنا کنم تو را ؟ / کی بوده ای نهفته که پیدا کنم تو را ؟ / غیبت نکرده ای که شوم طالب حضور / پنهان نگشته ای که هویدا کنم تو را / ! ... /
✔ عـلـ[بابا]ــی
آن را که غمی چون غم من نیست چه داند / کز شوق توام دیده چه شب میگذراند؟ / ترسم که نمانم من از این رنج دریغا / کاندر دل من حسرت روی تو بماند / ! ... /
✔ عـلـ[بابا]ــی
Cheetah Sprinting After Prey Photograph by Chris Johns
✔ عـلـ[بابا]ــی
گر رحم کنی جانا جان بر سرت افشانم / ور زخم زنی دل را بر خنجرت افشانم / با من به سلام خشک ای دوست زبان ترکن / تا از مژه هر ساعت لعل ترت افشانم / ! ... /
✔ عـلـ[بابا]ــی
Lightning, Oklahoma by Mitch Dobrowner
✔ عـلـ[بابا]ــی
دوش دور از رویت ای جان، جانم از غم تاب داشت / ابر چشمم بر رخ از سودای تو سیلاب داشت / نز تفکر، عقل مسکین، پایمال صبر دید / نز پریشانی دل شوریده، چشم خواب داشت / !... /
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 20 روز و 12 ساعت و 2 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن